‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ آبان ۱۴, یکشنبه

زبازم








ز بی‌دم‌زی زنخد از طومعه دوّار می‌ریسد
- قلم بر جمله هذیان کش
زبان از لال بیرون شد
غروب از غار،
- دم در کش


چنان چون معجزی نرسیده بر شاخک 
در آن اقشار
بی‌مانند
چنان چون میوتی در باد بر دارخ 
برگاباد
ابرا ابر
چو مرهامی به زخم آتشین‌ضمّاد
سوداسود
زهرآکند

شعور از وهم برچیدان
شهار از دود نعشانعش 
زبان از هول در خفیت
فغان از خشم ژژخایک

زهی نام نمادینم
زهی نام نمادینم
زهی اندوه آدینم
زهی اندوه آدینم

زبان در کام و من پرّان
زبان بر خوان و من پر ده
چه می‌خوانم چه می‌دانم
نمی‌دانم نمی‌دانم
از آوازان آدینه 
از اگیاهان نغماگین
از ارماز نمادینم




آبان ۱۳۹۶

۱۳۹۵ بهمن ۵, سه‌شنبه

خرِّ موسی




وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف - ۱۴۳)

پس آنگاه که موسى به ميعاد ما شد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهى ديد، ليكن بدان كوه بنگر؛ اگر بر جاى خود قرار گرفت مرا زود خواهى ديد. « پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى صاعقه زده بر زمين افتاد، و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهى! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم.»




۱۳۹۴ بهمن ۲۸, چهارشنبه

۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

۱۳۹۴ تیر ۳, چهارشنبه

زبان



انبئونی باسماء هولاء



عشق زبان است
علم زبان است

عین زبان است
ذهن زبان است

چه می‌گویی؟

ما معنای کلماتیم

۱۳۹۴ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

چراغان

شهر چراغانیست
پشت چراغ‌
کودکانِ منتظَر
و بعد 
مردان سرگردان
در مزبله‌دانِ مشتحن
دورتر و دورتر و دورتر
از شیرینی و شربت

۱۳۹۳ فروردین ۳۱, یکشنبه

شیردان





امروز را انگار تنها با شیری در قفس سر کردم
حالم الان خوب است
ازینکه زنده‌ام خوشحالم
او خوابیده است و من بیدارم