ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۲۱, پنجشنبه

صبحگاه شهر شوریده




گونشتباه


    وارد کوچه که شدم چشمم به گربه‌ای افتاد که چیزی به دندان گرفته بود و این سو و آن سو می‌دوید. آنقدر نزدیک نبودم که بفهمم چه چیزی به دندان گرفته است. هرچه بود بزرگ بود؛ کلافی کاغذی شکل که با هر تکان تکّه‌ای از آن بر زمین می‌ریخت. گربه بعد از چندین بار جهت عوض کردن‌ِ سراسیمه میان اتوموبیل و موتورسیکلت بالاخره به دری رسید و سعی کرد با عبور از لابه‌لای میله‌های در هر طور شده از مهلکه فرار کند. اما محموله‌ای که به دندان گرفته بود مانعش شد - انگار محموله چندان هم کاغذی شکل نبود. دوباره تلاش کرد ولی باز نتوانست رد شود. با هر تقلا کاغذهای بیشتری روی زمین می‌ریخت. حرکاتش سریع‌تر از آن بود که بشود تصویر را به خوبی دنبال کرد. هر چه در دهانش بود برایش بسیارمهم بود. حاضر نبود از خیرش بگذرد و به هر ترتیبی که بود از در عبور کرد و از مهلکه گریخت.
    نزدیک‌تر شدم. به جایی رسیدم که گربه محموله را به دندان گرفته بود. وقتی چشمم به پرهای روی زمین افتاد تازه فهمیدم آنچه در دهان گربه بوده تودۀ کاغذی نبوده، بلکه کبوتر بخت برگشته‌ای بوده که گربه در خیابان شکار کرده بود و می‌خواسته آن را هرچه زودتر به جای امنی ببرد. جای تعجب داشت که این اصلاً به ذهنم نرسیده بود که آنچه در دهان گربه است کبوتر است نه تودۀ کاغذی. این را می‌شد از تلاشی که برای به در بردن شکارش کرد به راحتی را فهمید.





    وقتی فکرش را میکنم می‌بینم هیچگاه درست و حسابی به این فکر نکرده بودم که گربه‌های خیابانی شکار هم واقعاً میکنند. ظاهراً تا کنون آن‌ها را به عنوان گونه‌ای که غذایش را تمام و کمال از کرامتِ اهالی یا پسماندهای شهر دریافت می‌‍‌کنند می‌شناختم.

    گاهی مشاهده‌گرِ صرف بودن چشم آدم را به حقایق ژرف‌تری باز می‌کند.

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۸, جمعه

امید و اراده در روزگار سستی



    در راه تهران - شیراز در اتوبوس نشسته بودم، چند سطر نگاهم به کتابی بود که در دست داشتم و چند سطر مناظر اطراف را از دیده می‌گذراندم.
     با خود فکر کردم زمانی که ریشه‌­های تمدنی - فارغ از عرض و طول ظواهرش - سست شود برای در هم پیچیدن طومارش تنها یک لودر کافیست.
    از آن روز به بعد با این فکر دست به گریبانم که برای کسی که اساسی­‌ترین ریشه­‌ها به زعمش سست شده است اراده‌­های معطوف به رشد و تغییر چقدر می­‌تواند اصالت داشته باشد. ثمربخشی ارادۀ معطوف به تغییر را – پس از انجام تمامی محاسبات - در نهایت شدت و ضعفِ امید به اثرگذاری یا به بیان عمیق­‌تر باور به نیک‌­فرجامی تعیین می‌­کند.
     امید اگرچه می­‌تواند با خرده ­اراده‌­های دست­‌اندرکار در طول زمان در زمینه­‌ای پرورده شود اما هیچگاه محصول دفعی اراده  فرد نیست، بلکه بیش از هر چیز دیگری در آن اثر می­‌گذارد. پا به میدان گذاشتن بدون در دست داشتن سلاحی که قدرت تعیین کننده داشته باشد (ابرسلاحِ امید) در بهترین حالت آدم را دچار پدیدۀ خودقهرمان‌پنداری در تراژدی­های من­درآوردی می‌­کند.   

     سوال اینجاست اکنون، که در روزگار سست‌­ریشه، اراده را باید کجا و چگونه به کار بست؟ امید در کدام زمینه‌­ها هست و در کدام زمینه­‌ها نه؟ با اراده‌­های بی‌­امید چه باید کرد و همینطور با اراده‌­های چشم بسته بر امید چه باید کرد؟ ...

ه‍.ش. ۱۳۹۵ بهمن ۵, سه‌شنبه

خرِّ موسی




وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ

پس آنگاه که موسى به ميعاد ما شد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: «پروردگارا، خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهى ديد، ليكن بدان كوه بنگر؛ اگر بر جاى خود قرار گرفت مرا زود خواهى ديد. « پس چون پروردگارش به كوه جلوه نمود، آن را ريز ريز ساخت، و موسى صاعقه زده بر زمين افتاد، و چون به خود آمد، گفت: «تو منزهى! به درگاهت توبه كردم و من نخستين مؤمنانم.»

(اعراف - ۱۴۳)