‏نمایش پست‌ها با برچسب عکس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عکس. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ بهمن ۶, جمعه

حفره




سه چهار سال پیش زمین مجاور خانه را به عنوان بلندمرتبه سازی تخریب و گودبرداری مفصلی کردند، شش هفته طبقه زیر زمین و همین تعداد طبقه روی زمین در متراژی به نسبت اندک. بعد از مقداری حفر زمین و عاصی کردن همسایه‌ها نوبت به زه‌کشی رسید. به دلیل وجود قنات در منطقه قبل از کندن باید آب را از عمق زمین خارج می‌کردند. چند هفته آب در دو لوله‌ با قطر دست کم ده سانتی‌متر روانه‌ی جوی آب شد. کف پارکینگ خانه فرو ریخت. در این میان بجای دلجویی و ترمیم خرابی حرف این بود که پروژه ما میلیاردی‌ست، ساختمان شما را هم می‌خریم. بعد از برو بیا و دعوا و مرافعه و شکایت و شکایت‌کشی بالاخره مشکل کف پارکینگ با کَوَل‌گذاری و ماسه و سیمان حل شد. اما چند هفته بعد از این داستان یک روز صبح کارگاه به کلی جمع شده بود، نه اثری از کارگرها بود نه اثری از مواد و مصالح ساختمانی. کاشف به عمل آمد که سازندگان وامی که از بانک برای ساخت و ساز ملک مذکور گرفته‌اند را به جیب زده و گریخته‌اند. معلوم نیست زمین با کدام ثمن بخس معامله شده بوده که در نهایت ظاهراً در مقابل مبلغ وام ارزشی برای حراست نداشته است.
گود دو سه سال زیر آفتاب و باد و باران و گاهی هم برف و زلزله ماند و گوش کسی بدهکار هیچ نامه و شکایتی نبود، تا این که بالاخره چند شب پیش با مراجعه شبانه کامیون‌ها نیمی از آن پر شد و مابقی نیز قرار است در شب‌های آتی پر شود.

قیطریه تهران
۵ بهمن ۱۳۹6

۱۳۹۶ مرداد ۱۰, سه‌شنبه

نه‌هزارسالگی در تهران تفتیده



     این‌طور که می‌گویند اجداد گربه‌هایی که امروز به وفور در شهرهای دنیا دیده می‌شود نُه هزار سال پیش در مناطق غربی آسیا به دست آدمیزاد اهلی شده و بعد  از طریق مصر به دیگر نقاط دنیا راه یافته‌اند.
این‌طور که گفته می‌شود مهم‌ترین دلیل پا گرفتن این ارتباط سودمندی این حیوان در مزارع آدم برای مقابله با حیوانات موذی از جمله موش بوده است.
در شهرهای کنونی، هم موش به خوبی دوام آورده هم گربه.. اما چندان معلوم نیست گربه‌ی شهرنشین دیگر انگیزه‌ی قابل ملاحظه‌ای برای شکار موش شهرنشین داشته باشند. کسی چه می‌داند.. ممکن است خوان گسترده پسماندهای شهری برای هر دوی آن‌ها کافی باشد. 

آیا جبهه‌بندی سابق همچنان حفظ شده‌..؟!

در بعضی روستاها می‌دانم گربه هنوز ارج و قرب بالایی بخاطر گرفتن موش و موذیان دیگر دارد. اما در شهری مثل تهران نسبت انسان با این گربه‌سان اهلی‌شده شهرنشین چندان مشخص نیست. شهر در گرما می‌پزد و آبی در جو نیست. متحد دیروز برای رسیدن به جرعه‌ای آب باید به بزرگراه بزند. اگر جان به در بُرد و به آب رسید چند روز بیشتر دوام می‌آورد - هنوز تا پایان تابستان زیاد مانده، وگرنه.. نتیجه را می‌توانید خودتان هنگام رانندگی در بزرگراه - البته در کسری از ثانیه اگر چیزی از آن باقی مانده باشد با چشمان خودتان ببینید. 

ما آب را در لوله‌های نفوذناپذیر وارد منازلمان کردیم و برای دیگر ساکنان شهر چیزی جز جوی آب نگذاشتیم. اکنون که جوی از آب خالی شده شرط انصاف نیست متحد دیروز را پشت در تشنه نگه داریم.

۱۳۹۵ بهمن ۲۱, پنجشنبه

صبحگاه شهر شوریده




گونشتباه



ناجیره‌خوار

    وارد کوچه که شدم چشمم به گربه‌ای افتاد که چیزی به دندان گرفته بود و این سو و آن سو می‌دوید. آنقدر نزدیک نبودم که بفهمم چه چیزی به دندان گرفته است. هرچه بود بزرگ بود؛ کلافی کاغذی شکل که با هر تکان تکّه‌ای از آن بر زمین می‌ریخت. گربه بعد از چندین بار جهت عوض کردن‌ِ سراسیمه میان اتوموبیل و موتورسیکلت بالاخره به دری رسید و سعی کرد با عبور از لابه‌لای میله‌های در هر طور شده از مهلکه فرار کند. اما محموله‌ای که به دندان گرفته بود مانعش شد - انگار محموله چندان هم کاغذی شکل نبود. دوباره تلاش کرد ولی باز نتوانست رد شود. با هر تقلا کاغذهای بیشتری روی زمین می‌ریخت. حرکاتش سریع‌تر از آن بود که بشود تصویر را به خوبی دنبال کرد. هر چه در دهانش بود برایش بسیارمهم بود. حاضر نبود از خیرش بگذرد و به هر ترتیبی که بود از در عبور کرد و از مهلکه گریخت.
    نزدیک‌تر شدم. به جایی رسیدم که گربه محموله را به دندان گرفته بود. وقتی چشمم به پرهای روی زمین افتاد تازه فهمیدم آنچه در دهان گربه بوده تودۀ کاغذی نبوده، بلکه کبوتر بخت برگشته‌ای بوده که گربه در خیابان شکار کرده بود و می‌خواسته آن را هرچه زودتر به جای امنی ببرد. جای تعجب داشت که این اصلاً به ذهنم نرسیده بود که آنچه در دهان گربه است کبوتر است نه تودۀ کاغذی. این را می‌شد از تلاشی که برای به در بردن شکارش کرد به راحتی را فهمید.





    وقتی فکرش را می‌کنم می‌بینم هیچگاه درست و حسابی به این فکر نکرده بودم که گربه‌های خیابانی شکار هم واقعاً می‌کنند. ظاهراً تا کنون آن‌ها را به عنوان گونه‌ای که غذایش را تمام و کمال از کرامتِ اهالی یا پسماندهای شهر دریافت می‌‍‌کنند می‌شناختم.

    گاهی مشاهده‌گرِ صرف بودن چشم آدم را به حقایق ژرف‌تری باز می‌کند.

۱۳۹۳ شهریور ۸, شنبه

تقوای خاک، ذهنِ خاک


در نگهداشتِ معنی










ذهنِ خاک، تقوای خاک




پیوستارِ ذهن

و

خصلت خوشه‌ای‌



---

رشحات مغز هرچقدر هم پریشان و ناپیوسته باز کسی هست که مرغان وحشی را در آسمان نگه دارد. 
چیزی از ذهن کسی نمی پرد. ذهن پرواز می کند. بخواب می‌رود. می‌خزد. 

- - -


* عبارت تقوای خاک را قبلاً جایی دیده بودم. یادم نمی آید کجا.