۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

گفتگو

    گاهی با فربه شدن خودِ گفتگو و پرداختن و پر و بال دادن به آن، سرِ هم کردنِ هر ادعایی در آن مجاز می شود. مهم نیست ما که هستیم و چه می کنیم. مهم این است که الان چه می گوییم!
با هر فرضی می توان به نتیجه دلخواه رسید! برای هر نتیجه ی از پیش تعیین شده ای می توان ادله ی مکفی فراهم نمود!  
    می خواهند چیزی بگویی تا دهن به دهن شوید!  پای اداعاهایشان قسم و آیه می گذارند و  رگِ گردن می ترکانند. هرچه بدانها عرضه می شود ایرادش را استادند. از این، پیش آن مثال نقض می آورند و از آن پیش این  اخبار نغز.









- - -


وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ ﴿٩﴾
وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ ﴿١٠﴾
هَمَّازٍ مَّشَّاءٍ بِنَمِيمٍ ﴿١١﴾
مَّنَّاعٍ لِّلْخَيْرِ‌ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ ﴿١٢﴾


قلم
!



ادب از که آموختی؟

     اینجا سرزمین هواهای شب مانده است و جوهایی که تا ابدالدهر - انگار لااقل - گرفته، و آدم­هایی که از ترس زمینگیر شدن، آرزوی بی­وزنی می کنند. اینجا سرزمین انسان‌هایست که مانده­ اند بین زمین و هوا، و در این درماندگی ترجیح می ­دهند بیشتر جوگیر بمانند تا زمین­گیر و بی‌‌لنگ‌درهوا.  
     قضای حاجت است غایت آمالشان، و به سوی توست الی ­الابد، انگشت اتهامشان!

چرا نمی شکنی؟
چرا به حرف نمی‌­آیی؟
چرا فریاد نمی زنی؟

بی تفاوت شدی؟!
رگ غیرتت خشک شده؟!

این که غصه ندارد. بیا تو هم مثل ما دستی به آب برسان و در هواخواهی پیرامونت به سخن بیا!

درست مثل ما!

به گفتگو بیا!

-         گفتگو؟!
بله، گفتگو! بیا صحبت کنیم!
همه چیز با گفتگو حل می شود.
-         هیچ می­دانی تروریست جماعت، آدمِ گفتگو نیست؟!
تروریست­های شهری روزها ساکت‌اند. از کوره در نمی روند و به طعنه­ های بی عملی سوپرمن ‌وار لبخند می زنند؛. لبخندی به پهنای همه ی هستی طرف..
چقدر هم آداب دان !  رعایت آداب کشت و کشتار هم فخر فروختن دارد؟! آن­ها هم در نهایت چاره ای ندارند جز تسلیم در برابر میز مذاکره. آنها یا می­ میرند یا تسلیم میزهای مذاکره می­شوند. افکار عمومی انتظار دارند! چطور می توانی در برابر کشته شدن پیر و جوانشان سکوت کنی؟!

-         ما روزها سکوت می‌کنیم. 

v     


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۳, جمعه

فرارفتگی در گودال و وجوهاتِ سرگردان

dedicated to Mohandess


   "در شبستان کلیسا – که یادآورِ کشتی، کشتی نجات، است – جماعت عبادت کننده را طوری می نشانند که انگار در موکب اند، در موکب سفر زیارتی از این حیات به آسمان.
    محراب سرود خوانی در صدر کلیسا نمادِ دیگرِ سیر از عالم خاکی به عالم ملکوتی است. پردۀ چلیپایی معمولا محراب را پوشانده است و بر بالای آن صحنه ای از مصلوب شدن عیسی آویخته است. بر بالای یوار شرقی شبستان گاه تصویری از محشر دیده می شود. پس برای عبور از جهان ناسوتی زیرین به جهان لاهوتی برین باید از مرحله مرگ، ایثار مسیح و داوری رستاخیز گذشت. در داخل شبستان اولیای مختلف کلیسا که مراسم نیایش را رهبری می کنند، کشیشان و همسرایان  همه جامۀ سپید بهشتی پوشیده اند. "

دریای ایمان، دان کیوپیت. ترجمۀ حسن کامشاد. طرح نو 1376. فصل دوم: جهان مکانیکی.

    تصویر آنقدر آسمانی و دلرباست که سخت می توان آن را ستایش و تحسین نکرد. مسافران در کشتی می نشینند و نیایش کنان از عالم خاکی دور می شوند به آسمان عروج می کنند.
   این چند سطر را که خواندم هر چه زور زدم تصویر منتاظری از نماز گزاردنِ مسلمانها برای خودم بسازم نشد.
   آنها جایی در کرۀ خاکی کنارِ هم می ایستند، همگی رو به قبله ای روی زمین تعظیم می­ کنند، سر به خاک می سایند و دستِ آخر همانجا روی زمین می نشینند و  نماز و نیایش را تمام می کنند. خبری از موکب و سکوی پرتاب نیست و سفر به عالم ملکوت لااقل بدان شکل پرجاذبه و نمادین نیست. پیشنماز جلوتر از بقیه پیشانی بر خاک می گذارد. معمولاً در گودالی که از زمینِ زیر پای بقیۀ نمازگزاران کمی پایین تراست. یعنی برعکس تصویرِ پرّان و بالاروندۀ فوق که در آن نیایشگران می خواهند در پیِ رهبران و هم سرایانِ مراسم نیایش  لَختی از این کرۀ نامعتبر بگریزند و به ملکوتِ آسمان ها پناه ببرند، در اینجا امام جماعت نه تنها ارتفاعی بالاتر از دیگران ندارد بلکه کمی در زمین فرو نیز رفته است. اگر کسی از فلسفۀ این  فرورفتگی  چیزی می دوند لطفاً بگه.  

  *  *  *  

 
ما رویِ سرگردان تو در آسمانها را  دیده ایم. پس تو را به قبله‌اى كه بدان خشنود شوى برگردانيم. روى خود را به سوى مسجدالحرام كن.
هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن بگردانيد.
در حقيقت، اهل كتاب نيك مى‌دانند كه اين از جانب پروردگارشان درست است؛
و خدا از آنچه مى‌كنند غافل نيست. 
(١٤٤بقرة)
قَدْ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ ۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا ۚ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ ۚ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ ۗ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ ۗ وَمَا اللَّـهُ بِغَافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ ﴿١٤٤﴾







------------------------------------------------------------
-


۱۳۹۰ اردیبهشت ۲, جمعه

لهو و لعاب

dedicated to Saman and the great India

Southern view of the Taj Mahal
   بودا در صدد انکار وجود خدا نبود؛ تدبیری در کار و راهی برای فرار می جست. می گفت "ما مجال دستیابی به پاسخ نظری پرسش های بزرگ را نداریم، باید بدون آنها روزگار بگذرانیم. طرح پرسش های بزرگ، هوس دانستن توضیحات غایی، بیماری ذهن است. آز آن بپرهیزیم."

دریای ایمان، دان کیوپیت. طرح نو 1376. پیشگفتار مترجم (حسن کامشاد).