۱۳۹۲ اسفند ۱۲, دوشنبه

از پشت



هواگیری

ای کاش میشد پیچ و مهرٔه‌های پشت آدم را باز ‌کرد، ستون فقرات را در ‌آورد، کمی با مهره‌ها ور رفت، دو تا فوت توش کرد، چنگی به ماهیچه‌ها ‌زد و بعد از کمی تر و تمیز کردن، دوباره همه را جا ‌زد.


۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

فراسوی نیک و بد



     مدتی‌ست که غرق شده‌ام، در حنجرهٔ نصرت فتحعلی خان...  انگار نه انگار این یک زبان دیگر است. وهم برم داشته اردو بلدم!

    فکرش را نمی‌کردم بشود تا این حد از موسیقی لذت برد!

    قبل‌تر هم درخت در سایه دیگران و حتی همین نصرت بسیار قد کشیده بود و شاخ و برگ بسیار داشت. اما این دفعه چیزی می فهمم - وقتی نت‌ها را با دست‌هایش به آواز در می‌آورد - که قبلا نمی دانستم. نصرت نت‌ها را، هرچقدر هم احمقانه‌ و خنده‌دار،  نمی‌خواند، با دقت و جدیت توضیح می‌دهد.
خیال خام است که فکر کنم می توان این دریافت را توضیح دهم.  هنر را جز با زبان خو(د)ش نمی‌توان به سخن آورد.


بقول استاد


گفتار دلبرانه
کردار قاهرانه


* * *

مستند رادیو۴ در مورد نصرت‌فتحعلی‌خان




۱۳۹۲ بهمن ۱, سه‌شنبه

۱۳۹۲ دی ۱۳, جمعه

خاموشان


خاک نابارور
و بذر عقیم
+



در مذمت خاک‌‌های زمخت


اگر قرار بود هنر را به زبان‌ دقیق‌تری بیان کنیم، دیگر نیازی به بیان نبود. می‌توان در متن دقیق شد و آن را بیشتر و بیشتر فهمید اما وقتی نوبت به بیان رسید بازآفرینی حامل معنای بیشتری است تا بیان کالبدشکافانه، و کالبدشکافی در راستای خلق یک اثر دیگر باز قابل پذیرش‌تر است تا کالبدشکافی بقصد ارائهٔ هرچه دقیق‌تر و انتشار و تبلیغ هرچه بیشتر.
معنا بذری‌ست که گوش شنوا و چشم بینا آن را در می‌یابد و آنگاه درسینه نگه می‌دارد، می‌پروراند و به بار می‌نشاند. وقتی قدرت بارور کردنش را نداشت آن را نگه نمی دارد. به محض دریافت می‌‌خواهد آن را از سر خود باز کرده و به دیگران برساند.
از نگاه طبیعت چیزی به نام تخیلهٔ انرژی وجود ندارد، تنها تغییر حالت و انتقال وجود دارد. اما از دید ما - در صورت وجود - این تفاوت وجود دارد. ما امکان انقراض و مرگ داریم. در صورت فراموش کردن چنین تمایزی لایه‌های وجودی ما نیز کم‌عمق و کم‌عمق‌تر می‌شود.
به‌کار بستن، از بی‌هنر در نمی‌آید. خلاقیت نباشد، پیام هرز می‌رود و اثر بی‌معنا می‌شود.
اگر  هنر صرفاً به متخصصان مربوطه محوّل شود و معنای عام‌ترش به فراموشی سپرده شود و دیگران تنها آن را مصرف کنند، خاک حاصل‌خیزی‌اش را از دست خواهد داد و زمین دیگر جای زندگی نخواهد بود.
امان از زر مفت!