‏نمایش پست‌ها با برچسب Nusrat Fatih Ali Khan. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب Nusrat Fatih Ali Khan. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ فروردین ۲۴, جمعه

راحتِ رشد






از جمله ناسزاهای جدید می‌توان به Ageist اشاره کرد (بر وزن Racist یا Sexist یا ناسزاهای دیگری از همین دست). Agist  کسی است که بخاطر شرایط سنّیِ افراد نسبت به ایشان تبعیض قائل می‌شود. Agism غالباً زمانی اتفاق می‌افتد که شخصی بخاطر سنش نادیده گرفته می‌شود. مثلا اینکه فکر کنیم کسی صرفاً بخاطر اینکه زیادی پیر یا جوان است و توان درک مفاهیم پیچیدۀ ما را ندارد، و درنتیجه نباید ببیند، بشنود، حضور داشته باشد یا مشارکت کند.

بیماری‌های جدید یکی دوتا نیستند. مهم‌ترین نمونه‌اش دیابت نوع دوم که ظاهراً بیش از هر چیزی زاییدۀ دوران جدید است. تحرک کم و انباشت قند و کربوهیدرات زیاد و ... . از این زاویه شاید بتوان Agesim را هم پدیده‌ای نورسیده نامید، به این معنا که احتمال بروزش به طرز چشمگیری نسبت به گذشته بیشتر است:

انباشت درهم‌پیچیده‌ای از برساخته‌ها و سیاهه‌های درهم‌تنیــده
و دشواری مایوس‌کننده‌ی انتقال!


بی‌انتقال چه فایده؟


 * * *




این اجرا مربوط به سال 1985 در بیرمنگام است، زمانی که راحت‌فتح‌علی‌خان نوجوانی ده یازده سال بیشتر نیست و در کنار پدرش فرّخ و عمویش نصرت - در میان قوالانی که اکنون دیگر ده دوازده سال است شهرتشان جهانی شده آواز می‌خواند.

اجرای زنده موسیقی در سنت‌های شرقی بیشتر از جنس آزمون‌و‌خطاهای بی‌پروا و تجربه (Experiment) است تا نمایش سنجیدگی و هندسه. آنچه اجرای همخوانان پاکستانی را برجسته می‌کند این است که این سطح از بداهه‌پردازی (اجرای تجربی) نه به صورت فردی، که به صورت گروهی انجام می‌شود - آن هم به صورت ریتمیک با دور نسبتاً تند، بدون اینکه فرصت زیادی برای نفس کشیدن باقی بماند.

در این گونه، معنا در کلیت اجرا جلوه‌گر می‌شود نه در تک‌‎تک اجزا، به همین دلیل انرژی اجرا بیش از آن که صرف تحریرهای ژوست و هماهنگی‌ میلیمتری اجزا شود صرف پشتیبانی و ارتباط می‌شود. نتیجه اینکه شنونده از شنیدن صدای نارسِ راحت در میان جوش‌وخروش اصوات پرحجم و مهیب بزرگسال نه تنها زده نمی‌شود که لذتی فراتر از شنیدن اصوات و آواها می‌برد - انگار ضیافت با شکوه قدکشیدن موجودی زنده‌ را از نزدیک تماشا کند.

۲۵ فروردین ۱۳۹۷

۲۷ رجب ۱۴۳۹




UK, Birmingham Digbeth Civic Hall on 17th July 1985




۱۳۹۷ فروردین ۱۱, شنبه

صَدا بر صَدا





نصرت‌فتحعلی‌خان (1948-1997)، قوال سرشناس پاکستان، اجراهای بی‌شماری دارد. اما این یکی در میان تمام اجراهایش متمایز است. عمدۀ اجراهای نصرت همراه با برادرش فرخ، برادرزاده‌اش راحت و دیگر اعضای گروه و گاهی هم با همراهی قوالان دیگر است. در این قطعه یک صدای جدید وجود دارد. شخصی به نام سلطان‌خان (1940-2011) از راجستان هند، که با سارنگی و آوازش قوالان پاکستانی را همراهی می‌کند. با این حال وجه تمایز اصلی این قطعه هیچ کدام از این موارد نیست. آنچه قطعۀ فوق را از اجراهای بی‌شمار نصرت متمایز می‌کند آن است که نصرت در این اجرا مرده است.
داستان از این قرار است که این دو موسیقی‌دانِ هندی و پاکستانی همیشه دوست داشتند کار مشترکی با یکدیگر انجام دهند اما اجل به نصرت مهلت نمی‌دهد. اما سلطان دست بر نمی‌دارد. سارنگی‌ را در دست می‌گیرد و با صدای نصرت و دستۀ همخوانان  می‌خواند و می‌نوازد.
فهم عمیق سلطان‌خان از قوالی و عشقش به نصرت، زمانی که در خلسه‌ی ملودی وارد می‌شود و با اصوات (بخوانید ارواح) به گفتگو می‌نشیند دیوانه‌وار، ستودنی و البته غیرقابل باور است. اگر بعد از شنیدن قطعه بفهمی در زمان اجرا تنها یکی از صداها زنده است و دیگری زیر خاک خوابیده‌، باورش واقعاً سخت است.
* * *
سلطان‌خان ماحصل همکاری‌اش با نصرت را در آلبومی به نام Pukaar - The Echo (احتمالاً به معنای طنین صدا) در سال 2001 منتشر می‌کند و بدین ترتیب نصرت جزو معدود آوازه‌خوانانی می‌شود که بعد از مرگش آلبومی جدید روانه بازار می‌کند.


از صــــدای سخن عـشــق ندیدم خوشــتر
یــادگـاری که در ایـن گنـــبد دوار بمـــاند






11 فروردین 1396
13 رجب 1439

--------------------------------------------------
پی‌نوشت: سلطان‌خان صدایی است که در ثانیۀ 40 بعد از صدایی شبیه چنگ اعلام حضور می‌کند.



۱۳۹۶ مهر ۲۸, جمعه

ابیات بی‌کلام





آواز

     شعر در پی انتقالِ معنا است و موسیقی وقتی به کلام  بر ‌آید رسالتش روایت همان معناست. حال تصوّر کنید شعری را به خواننده‌ای بدهید و از او بخواهید معنا را – چنان که افتد و دانی – روایت و منتقل کند بی‌آنکه از کلمات استفاده کند - آنچنان که وقتی بگوش شاعری رسید بسراید.

۱۳۹۶ خرداد ۱۱, پنجشنبه

جراعت


dedicated to Ahmad




در دوره آموزشی خدمت سربازی چندبار شد که برای یک هفته تمام موسیقی گوش ندادم. حتی یک نت!

آخر هفته وقتی به خانه می‌آمدم از مهم‌ترین کارهایی که می‌کردم این بود که به صورت کاملاً دست‌چین و گزیده موسیقی گوش کنم. اولین قطعات اما – وقتی آخر هفته رهایمان می‌کردند – لطف دیگری داشت، درست مثل انتشار نخستین جرعه‌های طعام در جان روزه‌دار.

۱۳۹۲ اسفند ۱۰, شنبه

فراسوی نیک و بد



     مدتی‌ست که غرق شده‌ام، در حنجرهٔ نصرت فتحعلی خان...  انگار نه انگار این یک زبان دیگر است. وهم برم داشته اردو بلدم!

    فکرش را نمی‌کردم بشود تا این حد از موسیقی لذت برد!

    قبل‌تر هم درخت در سایه دیگران و حتی همین نصرت بسیار قد کشیده بود و شاخ و برگ بسیار داشت. اما این دفعه چیزی می فهمم - وقتی نت‌ها را با دست‌هایش به آواز در می‌آورد - که قبلا نمی دانستم. نصرت نت‌ها را، هرچقدر هم احمقانه‌ و خنده‌دار،  نمی‌خواند، با دقت و جدیت توضیح می‌دهد.
خیال خام است که فکر کنم می توان این دریافت را توضیح دهم.  هنر را جز با زبان خو(د)ش نمی‌توان به سخن آورد.


بقول استاد


گفتار دلبرانه
کردار قاهرانه


* * *

مستند رادیو۴ در مورد نصرت‌فتحعلی‌خان