‏نمایش پست‌ها با برچسب نقدومعرفی‌کتاب. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نقدومعرفی‌کتاب. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۸ شهریور ۱۵, جمعه

انقلاب تصورناپذیر در ایران





انقلاب تصورناپذیر در ایران نوشته چارلز کرزمن (Charles Kurzman) استاد جامعه‌شناسی دانشگاه کارلینای شمالی کتابی درباره انقلاب بهمن 57 در ایران است که برای نخستین بار در سال 2004 به وسیله انتشارات دانشگاه هاروارد به چاپ رسیده و در 1397 توسط محمد ملاعباسی به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
بررسی‌های کتاب بر مجموعه‌ی گسترده‌ای از اسناد و مصاحبه‌ با کسانی که اعتراضات منجر به انقلاب را تجربه کرده‌اند بنا شده است. نویسنده با واکاوی همین اسناد و مصاحبه‌ها نشان می‌دهد کم‌وبیش تا آبان 1357 (تنها 4 ماه پیش از وقوع انقلاب)، تصوری از تغییر حکومت در کشور وجود نداشته است. 

فصل‌بندی کتاب به گونه‌ای است که نویسنده در هر فصل تلاش می‌کند از یک منظر وقوع انقلاب را توضیح دهد. کرزمن نظریه‌های رایج برای تبیین انقلاب بهمن 57 را یکی‌یکی مرور می‌کند اما هیچ کدام از آن‌ها را برای تبیین انقلاب کافی نمی‌داند و در نهایت برای توضیح آن از ابداعی به نام ضدتبیین (anti-explanation) استفاده می‌کند.

·      پس از بیان مقدمه، فصل دوم بر تبیین‌های سیاسی تمرکز دارد.  منظور از تبیین‌های سیاسی فضای بازی است (که به تبع فشار رئیس جمهور آمریکا برای مراعات حقوق بشر در ایران در دهه پنجاه) در ایران به وجود آمد. نویسنده این تبیین را برای وقوع انقلاب کافی نمی‌داند چون بسیج مذهبیون انقلابی (پیروان روح‌الله خمینی) تازه زمانی آغاز می‌شود که حکومت دست از آزادسازی برداشته است. به گمان نویسنده با توجه به مکاتبات وزارت خارجه امریکا و حکومت ایران، نویسنده ایالات متحده تا انتها دست از پیشتیبانی از حکومت پهلوی بر نداشته است.
·      فصل سوم بر تبیین‌های نهادی و تاثیر شبکۀ مساجد در وقوع انقلاب دست می‌گذارد به این معنا که انقلاب‌ها زمانی رخ می‌دهند که مخالفین بتوانند نیرویشان را به صورت کارآمدی بسیج کنند. اما کرزمن ادعای دسترسی انقلابیون به شبکه مساجد و توضیح انقلاب از این طریق را درست نمی‌داند.  
شبکه مساجد در اختیار مذهبی‌های سنتی بود که عمدتاً محافظ کار بودند نه انقلابیون مذهبی (پیروان روح‌الله خمینی). این گروه از مخالفین برای این که از ظرفیت شبکۀ مساجد برای بسیج نیروها بهره‌مند شوند باید ابتدا آن را به تصرف در می‌آوردند. این تبیین نمی‌تواند تصرف این شبکه را توضیح دهد (نویسنده، این ادعای کلّی‌تر که سرکوب شدید مخالفین چپ باعث شده بود میدان عمل برای مخالفین مذهبی باز شود و آن‌ها انقلاب کنند را هم مردود می‌داند و با استناد به آمار زندانیان نشان می‌دهد مخالفین مذهبی نیز کم‌وبیش به همان میزان دیگران، دستخوش زندان و شکنجه و تبعید و ... بودند)

نویسنده نمونه‌های زیادی از نامه‌نگاری به مراجع تقلید و سایر مذهبیون سنتی و تحصن به منظور وادار کردن ایشان به موضع‌گیری علیه حکومت در کتاب ذکر می‌کند و از این روش به عنوان یک استراتژی از سوی مذهبیون پیرو روح‌‍الله خمینی انگشت می‌گذارد. تم شماتت علمای دینی و مذهبیون سنتی بخاطر محکوم نکردن رژیم یا عدم موضع‌گیری رادیکال در برابر آن در سخنرانی‌های خمینی در عراق کاملا مشهود است.

شاید به همین خاطر باشد استفاده از فشار روانی ناشی از صورت‌بندی موقعیت به مثابه یک تنگنای اخلاقی و برانگیختن عذاب وجدان در نظام تعلیم و تربیتِ برآمده انقلاب 57 نقشی محوری و نهادینه ایفا می‌کند. این استراتژی ابزاری بوده که در پیروزی انقلاب نقشی به سزا داشته و در تار و پود آن نشسته است.

·      فصل چهارم بر تبیین‌های فرهنگی انگشت می‌گذارد و معقتد است که انقلاب زمانی به وقوع می‌پیوندد که جنبشی بتواند باورها، ارزش‌ها و مناسک اعتراضی جامعه را از آن خود کند. در ایران جنبش اعتراضی مضامین و مناسک اسلام شیعی را از آن خود کرد اما مولفه‌های فرهنگی آن را تغییر داد. این تغییر در برخی موارد از چنان شدتی برخوردار بود که خود به سرچشمه‌ای جدید برای اعتراض بدل شد.
·      فصل پنجم به اعتصاب‌های عمومی و تبیین‌های اقتصادی می‌پردازد. این تبیین‌ وخامت اوضاع اقتصادی و رکودِ بعد از رونقِ ناشی از افزایشِ ناگهانیِ قیمت نفت و فساد فراگیر پس از آن را به عنوان علت انقلاب بیان می‌کند. نویسنده این تبیین را هم برای فهم انقلاب ایران کافی نمی‌داند. چون
-        رکودی که در سال 57 اتفاق می‌افتد از رکودهای قبلی مانند رکود سال 54 شدیدتر نبود.
-        کشورهای دیگری که بحران‌های اقتصادی ناشی از کاهش پس از افزایش قیمت منابع طبیعی (بیماری هلندی) را تجربه کرده‌اند لزوما به تغییر حکومت نیانجامیده‌اند.
-        انقلابی‌ها جزو گروه‌هایی که بیشترین آسیب را از اوضاع اقتصادی می‌دیدند نبودند.

تصویری که نویسنده از اوضاع اقتصادی دهه پنجاه ایران در این فصل ارائه می‌دهد برای امروز عبرت‌آموز و درخور تامل است:

«موسسه هادسون در سال 1974 هشدار داد که "ایران در آخرین دهه قرن حاضر نهایتاً می‌تواند اثبات کند بنای صنعتی نیمه‌کاملی است که زرق و برقی از قدرت و نفود بین‌المللی دارد، اما بی‌پایه و اساس." ظاهراً برنامه‌ریزان ایرانی نیز این مطلب را به خوبی می‌دانستند. شاه داشت مسابقه‌ای که با زمان به راه انداخته بود می‌باخت، حتی اگر انقلاب مداخله‌ای نکرده بود.» ص 161

·      فصل ششم تببین‌های نظامی را هدف می‌گیرد. مطابق با این تبیین‌ها انقلاب‌ها وقتی رخ می‌دهند که توانایی بازدارندگی حکومت‌ها فرو می‌پاشد و نیرویی برای سرکوب باقی نمی‌ماند. اما در ایران شاه در نهایت از نیروهای نظامی برای سرکوب تمام عیار استفاده نکرد و نیروهای نظامی از هم نیز نپاشیدند و تا آخرین ماه‌ها اعترضات را سرکوب کردند، اگرچه اعتراضات در ماه‌های پایانی به گستردگی بی‌سابقه‌ای رسید:

«بسیار کم پیش می‌آید که یک انقلاب حداکثر یک درصد از جمعیت کشور را درگیر خود کند. انقلاب 1789 فرانسه، انقلاب 1917 روسیه و شاید هم انقلاب 1989 رومانی احتمالا از این شاخص یک درصد هم گذشته باشند. اما در ایران بیش از 10درصد از جمعیت کشور در راه‌پیمایی‌های روزهای نوزدهم و بیستم آذر 1357 شرکت کرده‌اند.» ص 206 و 207

با توجه به این که کانون‌های اصلی انقلاب شهرهای بزرگ کشور بوده و در زمان انقلاب بیش از نیمی از جمعیت کشور در روستا زندگی می‌کرده‌اند میزان مشارکت در شهرها احتمالا از 10% هم بیشتر بوده است.

کرزمن پس از مرور نظریه‌های رایج و ناکافی دانستن آن‌ها به عنوان پیش‌بینی‌های عطف به ما سبق که تنها پس از محقق شدن نتیجه امکان شرح و تفسیر پیدا می‌کنند، ضدتبیین مورد نظر خود برای فهم انقلاب بیان می‌کند. ماه‌ها و روزهای منتهی به انقلاب سرشاز از سرگشتگی، عدم اطمینان، ترس و پیش‌بینی‌ناپذیری و شواهدی است که لزوماً با تبیین‌های ارائه شده جور در نمی‌آید. 
مطابق روایت کرزمن در زمستان 56 توده‌ای بی‌شکل از منتقدین شکل گرفت اما تا آبان 57 هنوز هیچ کس تصوری از به ثمر رسیدن اعتراضات و تغییر حکومت ندارد. در آبان 57 یک ماه پس از عزیمت خمینی از عراق به پاریس و نخست‌وزیری  ارتشبد غلامرضا ازهاری، تغییر، در اذهان تودۀ منتقد امکان‌پذیر (viable) می‌شود و بخش وسیعی از مردم چنین گمان می‌کنند که اتفاق بزرگی در شرف وقوع است و این تصور خود به تصوّرِ تصورناپذیر و تحقق آن کمک کرده است. طبق روایت نویسنده اتفاقات و تصمیم‌های مختلف بازیگران از جمله همین انتخاب نخست وزیر نظامی که {به دلیل به رسمیت شناختن و شکل دادن به توده منتقد} از آن به عنوان تیر خلاص حکومت نام می‌برد در تحقق امور تاثیر داشته است.
  
کتاب علی‌رغم تلاش مشهودی که مترجم برای ارائه واژگان مناسب از خود نشان داده و توفیقی که در ارائه برخی معادل‌ها در زبان مقصد داشته، در کل می‌توانست فارسی روان‌تری داشته باشد. شاید هم بخش‌هایی از آن جرح و تعدیل شده باشد. من اطلاعی ندارم.



در روایت کرزمن نقش خمینی و پیروانش در ماه‌های منتهی به انقلاب {به ویژه در مقام ارائه تصوری از وجود جایگزین امکان‌پذیر} بسیار برجسته است. این نگاه در عکسی که برای جلد نسخه اصلی کتاب انتخاب شده مشهود است. تصویری از روح‌الله خمینی در دست یکی از معترضان در میان خیل جمعیت درست در مرکز عکس. اما در نسخۀ فارسی، ایده‌ی ناشر اصلی در انتخاب عکس جلد به کلی نادیده گرفته شده و به یک تصویرسازی نه چندان جالب توجه است. معلوم نیست چرا ناشر ایرانی هیچ علاقه‌ یا اعتقادی به استفاده از این عکس یا عکسی مشابه آن برای جلد کتاب‌ نداشته‌ است.



۱۳۹۷ اسفند ۲۹, چهارشنبه

فیل در تاریکی



فیل در تاریکی - قاسم هاشمی‌نژاد 


«فیل در تاریکی» داستانی موجز، روان، مستحکم و گیراست و علی‌رغم توجه‌اش به جزئیات (مانند ارائه تصویر ارزشمندی که از تهران در دهه پنجاه ارائه می‌دهد)، حاشیه نمی‌رود و متواضعانه تنها قصه را پیش می‌برد. داستان علاوه بر تعلیق سهل‌و‌ممتنع‌اش چند ویژگی مهم دیگر نیز دارد.

نخست اینکه برعکس بسیاری از رمان‌ها و فیلمنامه‌های داخلی که در آن‌ها «کار» واقعاً چیزی فراتر از همین کلمۀ سه حرفی بیشتر نیست، در فیل در تاریکی، شغل شخصیت اصلی (مکانیکی و گاراژداری) و امکانات و حواشی مربوط به آن نقشی محوری در پیش بردن داستان بازی می‌کند.

دوم آنکه بر خلاف بسیاری از نمونه‌های وطنی و غیروطنی که خطوط داستان در آن‌ها به خاطر کم‌حوصلگی در پرداخت‌ رویدادها عملاً با حماقت و یا در بهترین حالت با کم‌هوشی شخصیت‌ها پیش می‌رود، در فیل در تاریکی آدم‌ها پیچیده و باهوش عمل می‌کنند.

سوم. پردۀ نماز در داستان و جایگاه کلیدی آن در مجموع شدن نیروهای جلال پس از رفتن به ورطۀ مصیبت و استیصال مخمصه، برای جامعه‌ای که در آن سال خیز مذهبی بلندی برداشته، حتی در همین قصۀ به ظاهر بی‌ارتباط نیز خالی از لطف نیست.

چهارم. فیل در تاریکی جزو معدود نمونه‌های موفق از داستان‌های معمایی‌جنایی در ادبیات فارسی است و برخی عناصر متداول نمونه‌ای آمریکایی ژانر را نیز به وضوح در خود دارد. با این حال احساس مواجهه با یک ترجمۀ نامأنوس یا یک اثر دست دوم را به خواننده نمی‌دهد. داستان زمان و مکان و فرهنگ و زبان خودش را دارد. مثلا متن وصیت‌نامه جلال را که غسل‌کرده، پیش از رفتن سر قرار خطاب به پدر همسرش روی کاغذ می‌نویسد ببینید:


جناب ‌آقای حاج ملاعلی عوض‌پور
پس از تقدیم ارادت و مراتب بندگی و اخلاصمندی
حاجی آقا  این بنده عصمت‌خانم و نور چشم‌های عزیزم زهرا و علی‌آقا را به دست شما می‌سپارم. بندۀ کمینه یکباب تعمیرگاه دارد واقع در خیابان بوذرجمهری که باید آقا نیکلا را سر آنجا بگذارید که آن را بچرخاند و مخارج زندگی بچه‌ها و عصمت خانم صبیه گرامی از آن تامین بشود انشالله. خانه باغ صبا را برای زندگی عصمت‌خانم و بچه‌ها نگه دارید و ما را حلال کنید و اگر قصوری از ما دیده شده به بزرگی خودتان ببخشید و ما را به دعای خیر یادآوری نمایید.
جلال امین
یکشنبه 18 بهمن ماه


اما علاوه بر باورپذیری لحن و جغرافیا، شاید راز‌آلودگی و تعلیق فیل در تاریکی نیز بیش از آنکه وامدار پایبندی به قواعد ژانر باشد تحت تاثیر مقولۀ راز و رمز در متون عرفانی و حضور فراگیر و بی‌نیاز آن در جهان متن است.

پنجم. داستان بسیار سینمایی نوشته شده اما برعکس نمونه ‌شاخص سینمای دهه 40 خوشبختانه به دام غیرت و انتقام فرو نمی‌افتد و جلال 1355 در نهایت عاقلانه‌تر از قیصر 1348 عمل می‌کند اما بخاطر نپرداختن به خلق زحمت‌کش ظاهراً در فضای چپ‌زده آن روزگار مورد توجه قرار نمی‌گیرد سه سال از انتشار هفتگی در روزنامه رستاخیز جوان در سال 1358 برای نخستین بار به صورت کتاب در انتشارات کتاب زمان منتشر می‌شود.

* * *

سوالی که پس از تمام شدن کتاب همچنان برای خواننده ادامه پیدا می‌کند و احتمالاً دریچه‌هایی برای ورود به لایه‌های دیگری از داستان باز می‌کند این است که ارتباط فیل در تاریکی مولوی با این داستان معمایی‌جنایی چیست. قاسمی‌نژاد داستانش را با اشاره به ابیاتی از فیل در تاریکی مثنوی آغاز می‌کند:

در کف هر کس اگر شمعی بدی
اختلاف از گفت‌شان بیرون شدی

۱۳۹۷ دی ۲۷, پنجشنبه

چشم‌انداز نابودی متقابل






در گفتگوهای روزمره – این‌روزها - بیشتر از هر چیز شاید، پژواک این سوال به گوش می‌رسد که «چرا اوضاع اینطوری است؟!». وقتی گفتگوها را بیشتر وا می‌کاوی، بسیاری – بدون آنکه بتوانند بگویند مسئله چیست و از چه حرف می‌زنند – گرد همین پرسش پرابهام چرخ می‌زنند. در چنین شرایطی طرح سوالِ درست غنیمت است. علی معظمی در «جستاری در سیاست فاجعه‌بار» تلاش می‌کند تا افکار سرگردان را با طرح سنجیدۀ چنین سوالی به صف کند و به سخن در آورد.

* * *

چرا برخی جوامع به انهدام خود اقدام می‌کنند؟ چه می‌شود که آدمیان در هر دوره‌ای دست به اعمالی می‌زنند که در پس‌نگری می‌توان گفت زمینه‌چینی برای نابودی خودشان بوده است؟ چه می شود که زندگی جمعی به سویی می‌رود که می‌توان گفت بر خلاف این مسیر است؟ چه می‌شود که موجودیتی علیه سبب وجودی خود عمل می‌کند و رفته‌رفته کار را به نابودی خودش می‌کشاند؟
در این نوشتار از بیان کسانی کمک می‌گیرم که به زعم من در این باره اندیشیده‌اند.
هانا آرنت چنین وضعیتی را حمله به کثرت آدمیان می‌داند (خصوصیتی از «وضع بشری» که بدون آن «نوع بشر» یا «انسانیت» از معنی خالی می‌شوند). ادوارد پالمر تامپسون مورخ مارکسیست بریتانیایی در مقاله‌اش با عنوان «آخرین مرحلۀ تمدن» می‌گوید مردمان چگونه نسبت به امکان نابودی کلیت حیات بشری ناباورند. تامپسون این ناباوری را نتیجه نوعی فریب ایدئولوژیک می‎‌داند، ایدئولوژی‌ای که می‌گوید: «آدم‌ها هر کاری که می‌خواهند بکنند. تاریخ باید مراحل از پیش برنامه‌ریزی‌شده‌اش را طی کند و ما با نوعی خوش‌بینی مذهبی از پذیرش گزینۀ شوم مارکس، «نابودی هر دو طبقه پیکارگر» سرباز می‌‎زنیم. گزینه شوم مارکس، در واقع در نظر گرفتن حالتی است که نزاع طبقاتی به جای اینکه به سرانجامی به سود یک طبقه بیانجامد چیزی از کلیت جامعه‎‌ای که نزاع در آن در جریان است باقی نمی‌گذارد. چشم‌انداز نابودی متقابل، چیزی بود که پرسش اولیه کتاب حول آن شکل گرفت.
پاسخ به چنین پرسشی نشانمان می‌دهد که باید نگران چه الگوهایی از زیست اجتماعی‌مان باشیم. به تعبیر دیگر، نشانمان می‌دهد که کدام عناصر معمولی در همین زندگی‌های در جریان، حاملان بالقوۀ خودویرانگری‌اند.
در صورت‌بندی آرنتی صحبت از حمله به کثرت آدمیان است و در صورت‌بندی مارکسی صحبت از نابودی هر دو طبقه پیکارگر. می‌توان در یک بیان کلّی این دو صورت‌بندی را بر یکدیگر قابل انطباق دانست چون نابودی هر دو طبقه پیکارگر به معنای از بین رفتن نوعی از کثرت بشری هم هست. اختلاف در این است که آرنت از «حمله» حرف می‌زند و عاملیت حمله‌کننده را پررنگ می‌کند در حالیکه مارکس میان عاملیت دوطرف پیکار تفاوت نمی‌گذارد. اما دشواری مهم‌تر در مفهوم خودویرانگری است. اصل مشکل به جزء مفهومی «خود» برمی‌گردد. اگر به صورت‌بندی مارکس و آرنت نگاه کنیم در هر دو این فراست را در می‌یابیم که مفهوم‌پردازی به گونه‌ای صورت گرفته تا درگیر مفهوم کل وحدت‌یافتۀ «خود» نشوند. در این کتاب برای دوری از دشواری‌های فلسفی مواجهه با مفهوم «خود» در پاسخ به پرسش اصلی متن، از طرح مفهوم دیگری به نام فاجعه یا سیاست فاجعه‌بار استفاده شده است.


از مقدمه کتاب


* * *


سیاست فاجعه‌بار چنانچه معظمی در مقدمه کتاب آورده از رساله دکترایش به راهنمایی شاپور اعتماد در انجمن حکمت و فلسفه اقتباس شده و با عنوان «جستاری در سیاست فاجعه‌بار» توسط انتشارات کرگدن در دی‌ماه 1397 منتشر شده است.


۱۳۹۷ خرداد ۲۴, پنجشنبه

نقد کتاب «از فرانکلین تا لاله‌زار»


زندگی‌نامه همایون صنعتی‌زاده، سیروس علی‌نژاد، از لاله‌زار تا فرانکلین؛ انتشارات ققنوس 1395 



کتاب سوژه‌ای جذاب و بخش‌های خواندنی زیادی دارد. اما افسوس که ویراستاری به کلی غافل مانده است. عجیب اینکه بخش‌هایی  از کتاب خود در باره تاریخچه‌ی فن ویرایش و نقش منحصر به فرد ویراستار حتی گاهی بیشتر از مترجم و مولف در  رونق انتشارات فرانکلین است.

·     گاهی گفتگوها از موضوع اصلی دور و نسبت به آن بی‌ربط می‌شوند اما همچنان در متن کتاب آمده‌اند. بسیاری از آن‌ها احتمالا در ویرایش حذف می‌شوند.
·        سیر پرسش‌هایی که خواننده مطرح می‌کند نظم و ترتیب مشخصی ندارد و گاهی خواننده را سردرگم می‌کند.
·      برخی مطالب که تعدادشان در کتاب چندان کم هم نیست در گفتگوهای مختلف تکرار شده‌اند و کتاب را ملال‌آور کرده‌اند

شناسه‌ی کتاب را که نگاه می‌کنی اسمی از یک شخص حقیقی به عنوان ویراستار نیست که البته خلاف انتظار هم نیست.

ایرادات تایپی و نگارشی هم کم نیست. مثلاً در صفحۀ ۱۳۳ کتاب آمده:


«در قدیم‌الایام یک دهاتی وقتی صبح از جویبار راه می‌افتاد به سمت کرمان، شب خسته و مانده می‌رسید. اما بعد یک چیزی پیدا شد به اسم ماشین. همان شخص این بار یکی دو میلیون پیدا می‌کند، یک وانت می‌خرد و ده دقیقه‌ای می‌رسد کرمان»


در حالی که از جویبار در استان مازندران تا کرمان قریب به ۱۲۰۰ کیلومتر فاصله است و با هواپیما هم ده دقیقه‌ای نمی‌شود این راه را رفت.  احتمالا منظور نویسنده جوپار شهری در ۲۵ کیلومتری جنوب کرمان .است 

با تمام این تواصیف موضوع کتاب هنوز آنقدر جذاب است که بتوان ملال ناشی از فقدان ویراستار را تحمل کرد


۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۷, پنجشنبه

ملت خشمگین ۲


🔸 بخش‌هایی از تاریخ معاصر ترکیه به بهانۀ مرور یک کتاب 🔸


نرخ تورم ترکیه ۱۹۸۰ - ۱۹۶۵

در تابستان 1980 ترکیه کشوری بود که گویی با خود در جنگ است. ترورهای سیاسی، خشونت، کشتارهای گاه و بی‌گاه و فعالیت‌های مسلحانه، زندگی روزمره را راکد کرده بود. کشور از نظر اقتصادی و سیاسی به زانو در آمده بود. بیکاری بیداد می‌کرد. تورم سه رقمی شده بود. سه دهه سیاست‌های دولت نگهبان هیچ نتیجه‌ای نداده بود. در کشور همسایه ایران، انقلاب، حکومت را زیر و رو کرده بود و این‌بار چه بسا هراس بروز اتفاقی مشابه انقلاب اسلامی 1979 در ایران نیز در شکل‌گیری و تحریک ذهنیت دولت نگهبان بی‌تاثیر نبوده باشد.


در سپتامبر 1980 ارتش دست به کار شد. ژنرال کنعان اِورِن، فرمانده ارتش بر صفحه تلویزیون آمد و خطاب به مردم گفت: «چون دموکراسی توان اداره خود را از دست داده و دولت بی اقتدار شده، بار دیگر ارتش ناچار شده خود کنترل اوضاع را به دست بگیرد».
کودتای 1980 حتی برای ترکیه‌ای که به هیچ رو با کودتای نظامی غریبه نبود نیز بی‌سابقه بود. قریب به 600 هزار نفر در سراسر کشور بازداشت شدند. ارتش با تانک به خیابان آمد. 50 نفر در ملأ عام اعدام شدند. مجلس منحل، دولت تعطیل و همه احزاب بسته شدند. چپ و راست و اسلامگرا را گرفتند و به زندان انداختند. قانون اساسی در سال 1982 تغییر کرد و با مصون کردن دولت در مقابل مردم دستش را بازتر از قبل نمود.





 پس از کودتای 1980، کنعان اِرون به عنوان رئیس دولت و معاون نخست وزیر سابق تورگوت اوزال به خاطر توانایی منحصر به فردش در مذاکره با جهان در دولت ماند و با تاسیس حزب «مام میهن» و بدست آوردن اکثریت توانست ترکیه را دوباره دموکراسی پارلمانی برگرداند و در سال 1983 به عنوان نخست وزیر شد. در دوران اوزال ترکیه تغییر کرد. خلیل تورگوت اوزال علاوه بر معاونت نخست‌وزیری، سابقه کار در بانک جهانی و همینطور مدیریت در بخش خصوصی در کارنامه داشت و تحت حمایت ژنرال‌ها پروژه تغییر جهت به سمت بازار جهان را آغاز کند و سرمایه اجتماعی قابل توجهی برای خود دست و پا کند و در سال 1989 به عنوان اولین رئیس جمهور غیرنظامی ترکیه انتخاب شود.




راهبرد صنعتی شدن با جایگزینی واردات (Import Substitution Industrialization) به معنی حمایت از صنعت داخل در برابر رقابت بین‌الملل، بخش خصوصی ناکارآمدی ایجاد کرده بود که کالاهایی گران و بی‌کیفیت برای مصارف داخلی تولید می‌کرد. این بخش در واردات ماشین‌آلات خارجی به دولت وابسته بود. دیدگاه او درباره دولت، یادآور اصول حزب دموکرات بود:
«دولت قوی، دولت پدرسالار نیست. هدف، غنای ملت است نه غنای دولت. اگر مردم ثروتمند باشند دولت هم ثروتمند می‌شود»
 اوزال دریافت که با افول شوروی و پیدایش بازارهای جدید در منطقه، بهترین فرصت است که اقتصاد ترکیه را با همکاری نهادهای مالی بین‌الملل از اقتصادی درون‌گرا و درون‌نگر به اقتصادی برون‌گرا و برون‌نگر تبدیل کند. به بیان دیگر با ورود سرمایه‌های خارجی اقتصاد کشورش  را صادرات‌محور کند. در آن زمان ایران سخت درگیر جنگ هشت ساله با عراق بود.
در دهه هشتاد میلادی، شهرهای غیر از استانبول و آنکارا نیز رونق گرفتند. «ببرهای آناتولی» جان گرفتند. صادرات ترکیه هفت برابر شد. افزایش ورود گردشگران از 1.5 به 5 میلیون نفر در سال احساس مردم را نسبت به کشورشان تغییر داد.



در سال 1989 وقتی دیوار برلین فرو ریخت و طومار شوروی در هم پیچید، کنعان اِورن، رهبر بی‌رحم کودتای 1980 پس از 9 سال اجرای سیاست مشت آهنین در مقام رییس جمهور، قدرت را به رئیس جمهور منتخب تورگوت اوزال اولین رئیس جمهور غیرنظامی ترکیه واگذار و خود را بازنشست کرد.




اوزال هرچه بیشتر قدرت می‌گرفت به چالش کشیدن ژنرال‌ها و متحد کردن کشور برایش امکان‌پذیرتر می‌شد، با این حال او نیز از اتهام فساد سیاسی و اصلاحات اقتدارگرایانه، ناپایدار و غیرساختاری مبرا نبود. در سال 1993 هنگامی که اوزال می‌خواست مذاکرات را با شورشیان کرد پ.ک.ک. آغاز کند ناگهان بیمار شد و بعد از یک ماه در حالیکه 65 سال بیشتر نداشت درگذشت.  مرگ اوزال مشکوک بود. شواهدی بر مسمومیت‌ در خونش وجود داشت اما چگونگی مرگ حتی با نبش قبرش و کالبد شکافی در سال 2012 نیز مشخص نشد.



«اجاغین سونسون کنعان اورن!»

برفو آنه (ننه برفی) نمادی است از «مادرانِ شنبه»، مادرانی که فرزندان خود را در کودتای1980 از دست دادند و خواستار اجرای عدالت‌اند و برخی مثل برفو آنه هیچ گاه جنازه آن‌ها را تحویل نگرفتند. «اجاقت خاموش باد کنعان اورن» نفرینی است که برفو آنه مادر جمیل با چشمی اشکبار خطاب به کنعان اورن بر زبان می‌آورد. +

کنعان اورن اما با مصونیتی که در تغییرات 1982 قانون اساسی برای خود به وجود آورده بود بعد از واگذار کردن ریاست جمهوری به تورگوت اوزال بقیه عمرش را در تنهایی گذراند و نقاشی کشید.







در میدان تاریخ، قضاوت آسان نیست. چه کسی می‌تواند بگوید اگر کودتای 1980 اتفاق می‌افتاد سرنوشت کشور چه می‌شد؟ از طرف دیگر دفاع از کودتا نیز چندان آسان نیست به ویژه آنکه بدانیم بعد از مرگ تورگوت اوزال در دهه 1990 کم و بیش دوباره به وضعیت سال‌های پیش از کودتای 1980 برمی‌گردد.

نرخ تورم ترکیه ۱۹۹۵ - ۱۹۶۵

مقایسه تاریخ معاصر ترکیه از آمدن آتاتورک تا کودتای 1980 با تاریخ معاصر ایران از آمدن رضاخان تا انقلاب 57 اشتراکات زیادی را به ویژه در دهه‌های نخست وقتی آتاتورک و رضاشاه پروژه مدرنیزاسیون کشورهایشان را در پیش گرفته‌اند و برخی کشمکش‌های بعدی در مقابلۀ بخش‌های انتخابی و غیرانتخابی قدرت به ذهن متبادر می‌کند، با این وجود پرسشی تامل برانگیز در اتفاقات 1980 دو کشور وجود دارد:

چرا ترکیه و ایران علی رغم آغاز مشابه‌شان در ابتدای قرن بیستم و در پیش گرفتن مسیرهای کم‌وبیش شبیه‌ به یکدیگر، انجامی متمایز پیدا می‌کنند؟ به بیان دیگر چه می‌شود که ارتش وقتی در ترکیه کیان حکومت را در خطر ه می‌بی کودتا و در ایران اعلام بی‌طرفی می‌کند؟

ادامه دارد

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۱, جمعه

ملت خشمگین ۱


🔸 بخش‌هایی از تاریخ معاصر ترکیه به بهانۀ مرور یک کتاب 🔸
                
ترکیه تاریخی مملو از منازعه دارد. از همان ابتدا، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، وقتی تحت تاثیر تب غالب ملی‌گرایی، قومیت‌های دیگر مثل کرد و ارمنی نادیده گرفته می‌شوند و کشوری به نام «ترکیه» شکل می‌گیرد ناهمخوانی آغاز می‌شود.

دیروز و امروز یک ملت، نوشته کرم اوکتم ۲۰۱۱، 
 ترجمه احمد موثقی و شیوا علی‌زاده، 
انتشارات دنیای اقتصاد ۱۳۹۵


کرم اوکتم، استاد دانشگاه آکسفورد، تاریخ ترکیه را در «دیروز و امروز یک ملت» مانند کابوسی کش‌دار و بی‌پایان روایت می‌کند. دهه‌های نخست کشور صرف نوعی جامعه‌سازی تک حزبی منطبق بر ارزش‌های کمالیستی (ارزش‌های مصطفی کمال آتاتورک) و تعریف شهروند درجه اول یعنی ترک مسلمان سنّی (عموماً حنفی مذهب) می‌شود. گردانندگان، نظامی هستند و طی چندین دهه در ساختار قدرت ریشه دوانده‌ند‌اندااند و خود را نگهبان ترکیه‌ی سکولار می‌دانند. مهم‌ترین تِم کتاب اوکتم پیگیری نزاع بین دولت نگهبان و دموکراسی ناقص موجود در قانون اساسی است. منظور نویسنده از دولت نگهبان یا دولت پنهان یا دولت عمیق در ترکیه مجموعه‌ای از روابط قدرت بین ارتش و قضات است که اگرچه لزوماً رسمی نیست اما بسیار سرونوشت‌ساز و تعیین‌کننده است.
برای بیان شدت منازعه و قدرت دولت نگهبان در ترکیه کافیست به همین حقیقت توجه کنیم که در نیمه‌ی دوم قرن بیستم تقریبا 5 بار در این کشور کودتای نظامی می‌شود!


عدنان مندرس، ۱۸۹۹ - ۱۹۶۱

در میانۀ قرن بیستم با افول مختصر شعارها و ارزش‌های کمالیستی امکان بروز حکومتی چندحزبی اگرچه هنوز با احزابی نه چندان قدرتمند به وجود آمد. عدنان مِندِرس که خود پیشتر عضویت حزب جمهوری خواه خلق – حزبی که آتاتورک خود تاسیس کرده بود - را در کارنامه داشت در سال 1945حزبی تشکیل داد به نام حزب دموکرات و در کمتر از 5 سال با کسب بیشترین تعداد کرسی در پارلمان به عنوان اولین رئیس دولتی که برگزیده شد که با رای مردم انتخاب می‌شود.

جزیرۀ یصی Yassiada، دریای مرمره، جنوب شرقی استانبول
جزیره‌ی یصی چندان از مجموعه جزایر پرینس (بویوک‌آدا و ...) که
مقصدی آشنا برای توریست‌های استانبول است دور نیست. 
جزیره‌ی یصی از سال ۲۰۱۳ رسماً با نام «جزیرۀ دموکراسی
 و آزادی» خوانده می‌شود.



اما دولت نگهبان گردش قدرت را برنتافت و مخالفت چپ‌ها را به سمت عدنان مندرس که خود زمین‌دار بود و اتحادی الهام‌بخش از طبقات اجتماعی مختلف در دولتش ساخته بود هدایت کرد و در 1960 سرانجام مستقیم وارد عمل شد و پس از کودتای نظامی دولت را تحت‌الحفظ به جزیره‌ی یصی (Yassıada) برد، فعالیت حزب دموکرات را متوقف کرد و پس از برگزاری دادگاهی نمایشی نخست وزیر را همراه با وزیر امور خارجه و وزیر اقتصاد پس از برگزاری دادگاهی نمایشی همانجا در جزیره اعدام کرد و ژنرال کودتاچی جمال گورسیل خود به مدت شش سال رئیس دولت شد.







چند سال پس از فرونشستن وحشت کودتا سوسیالیست‌ها در سال 1965 به مجلس و دولت راه ‌یافتند اما بخت با ایشان هم یا نبود. در سال 1971 دوباره کودتا شد. دولت نگهبان در سرتاسر دهه‌های 1950 تا 1970 در اتحادی پنهان با ارتش و بروکراسی، سیاست‌ها را در سطوح مختلف دستکاری می‌کرد و از خشونت‌های توده‌ای برای بی‌ثبات کردن حکومت‌ها بهره‌ می‌گرفت. به گفتۀ اوکتم بدون در نظر گرفتن نقش دولت نگهبان امکان فهم تحولات نیم قرن اخیر ترکیه وجود ندارد.


ادامه داد 

۱۳۹۷ فروردین ۲, پنجشنبه

معرفی و نقد کتاب «اقتصاد سیاسی صندوق‌های قرض‌الحسنه و موسسات اعتباری، سقوط یک ایدئولوژی»






معرفی و نقد کتاب
«
اقتصاد سیاسی صندوق‌های قرض‌الحسنه و موسسات اعتباری، سقوط یک ایدئولوژی»

نوشتۀ بهمن احمدی امویی، نشر کتاب پارسه، چاپ اول زمستان ۱۳۹۶


     کتاب را به محض انتشار خواندم. انگیزۀ زیادی برای خواندنش داشتم. رسانه‌های دیجیتال علی‌رغم تلاش قابل تحسین‌شان توان پاسخگویی به سوالات عمیق‌تر را ندارد. مهم‌ترین ویژگی کتاب احمد امویی درک این نیاز، تالیف و انتشار در زمان درست است. فقدان تالیف‌‌های در خور توجه در مورد موضوعات مهم روز عطشی ناکام برای فراتر رفتن از اخبار در خوانندگان به وجود آورده است.
از جمله‌ موضوعات مهم سال گذشته که به هیچ رو نمی‌توان از آن گذشت مسئلۀ موسسات مالی و اعتباری است. اگرچه این موضوع نیز مثل موضوعات دیگر چند ماه در صدر قرار می‌گیرد و سپس در تلاطم خبرهای دیگر گم می‌شود، با این حال ابعاد پیدا و پنهان سوالات بی‌پاسخ زیادی پیرامون خود دارد که هیچ مخاطب پیگیری نمی‌تواند با آن کنار بیاید.
چنانچه از اوایل دهه‌ی 90 تا کنون گفته شده بین 10 تا 30 درصد از 1400 هزار میلیارد تومان نقدینگی کل کشور در موسسات مالی غیرمجاز (چنانچه در اخبار رسمی گفته می‌شد) درگیر شده است (بالغ بر 140 هزار میلیارد تومان). تعداد این موسسات در سطح کشور چنانچه در خبرها گفته شده بیش از 6000 موسسه در سطح کشور است+. اعداد و ارقام خود به اندازۀ کافی اهمیت موضوع و ریشه‌دار بودن آن را نشان می‌دهد.

x      آیا این اتفاق می‌تواند یک شبه رخ دهد؟!
x      آیا شما می‌توانید بدون کسب مجوز دکه‌ای در خیابان بزنید و مثلا لبو بفروشید و کسی هم نگوید بالای چشمتان ابروست؟!
در ایالات متحده امریکا حمل و خرید و فروش اسلحه آزاد است و صرفاً اگر مورد شکایت قرار نگیرید نیازی نیست به کسی جواب بدهید اما ایجاد موسسه مالی و اعتباری نیازمند مجوز است و کنترل آن موکول به شکایت کسی نشده. قاعده‌مند کردن بازار، صدور مجور و نظارت تنها مختص بازار پولی و مالی نیست. برخی بازارهای دیگر نیز مثل بازار درمان و دارو چنین‌اند.

داستان بحران موسسات مالی در نظام پولی ایران مثل داستان حکومتیست که تعرض به گوشه ای از خاکش را مورد توجه قرار نداده و آن را علی رغم تهدید امنیت ملی موکول به بررسی شکایات کرده تا اینکه تجاوز به اشغال بیش از 10 درصد خاک انجامیده و نظام معرض سقوط قرار گرفته است. حکومت مرکزی که دیگر موجودیت‌اش را در خطر می‌بیند رأسا وارد عمل شود و با گسیل نیروهای مردمی و جان‌فشانی ایشان (بخوانید تزریق 11 هزار میلیارد تومان از جیب ملت) مسئله را (موقتاً) حل کند.

* * *

مهم‌ترین دستاورد کتاب در فصل‌های نخست، معرفی نطفۀ این موسسات در دهه‌ی چهل خورشیدی (فصل اول: مهم‌ترین 10 سال در 100 سال اخیر)، در قالب صندوق‌های قرض الحسنه توسط بازاریان سنتی و برخی روحانیان است که با پیروزی انقلاب نیز بخاطر اختلافات گروهی (سیاسی) و عقیدتی هیچ گاه تحت نظارت نظام متشکل پولی کشور در نمی‌آید. پس از انقلاب تعداد این صندوق‌ها به سرعت رشد کرد و از 200 در سال 57 به بیش از 7000 در سال 92 رسید تا آنجا در برخی نقاط نوعی بازار رقابتی در جذب سپرده قرض الحسنه بوجود آورد و در عمل از آنچه برای صندوق‌قرض‌الحسنه تعریف شده فراتر رفت.

در میان موسسات و صندوق‌هایی که نام آن‌ها در کتاب آمده به استان خراسان و سپس اصفهان بیشتر از سایر استان‌ها اشاره می‌شود.
از جمله نکات جذاب کتاب آوردن نقل‌های خواندنی در فصل‌های مختلف آن است:

]      به عنوان نمونه ماجرای خیریه همدانی‌ها که در اصفهان از جمله‌ی این موارد است (فصل پنجم: اصفهان، شروع بحران صندوق‌های قرض الحسنه، ص 92 و 93)
]      همینطور می‌توان به نقلی که از حمید تهرانفر ناظر بانک مرکزی آمده نیز اشاره کرد که شروع گسترش موسسات مالی و اعتباری را وقتی می‌داند که اداره کل تعاون استان خراسان رضوی به موسسه تعاونی اعتباری «عسگریه» مجوز آزاد داد و بعد به اشتباهش پی برد و از اعطای مجوز به مورد مشابه دیگری به نام تعاونی اعتباری «اعتماد ایرانیان» سر باز زد. اما ماجرا به اینجا ختم نشد. کار به اعتراض و کفن‌پوشی و اخلال در سخنرانی رئیس جمهور وقت سید محمد خاتمی در صحن حرم امام رضا کشید و سرانجام با تحصن و اشغال راه‌پله‌های اداره کل تعاون استان خراسان بالاخره مجوز مورد نظر گرفته شد (ص 140 و 141).
مطالعۀ کتاب پیش از هرچیز به خواننده می‌گوید مسئله صندوق‌ها و موسسات مالی در ایران به هیچ رو جدید نیست و علی رغم اینکه چند بار به سطوح بالای حاکمیت نیز کشیده شده، اما حل نشده باقی مانده و دوباره و چندباره هر بار شدیدتر از قبل سر باز کرده است.

از جمله فرازهای خواندنی کتاب می‌توان به مشروح مذاکرات کارشناسی مجلس در سال 1381 زمانی که نارضایتی در خصوص فعالیت صندوق‌های قرض‌الحسنه، انحراف آن‌ها از اهداف تعیین‌شده و اقدام به انجام عملیات بانکی خارج از نظارت بانک مرکزی بالا گرفته اشاره کرد (فصل ششم). خواندن مشروح این مذاکرات علاوه مطلع شدن از برخی جزئیات تلخ ماجرا و فساد گسترده، خلأهای قانونی، قانون‌گذاری تکه‌پاره، جهت‌‌دار و نپخته و در یک کلام بی‌صاحب بودن نظام پولی کشور را برای مخاطب آشکار می‌سازد.

طهماسب مظاهری وزیر وقت اقتصاد در مجلس می‌گوید:

«اتفاقاتی که در تعاونی‌های اعتباری می‌افتد، خلاف است و متاسفانه به قدری شایع شده که قبح کار برایمان برطرف شده است؛ به عنوان نمونه روبروی وزارت کشور یک موسسه شعبه زده، که بر تابلوی آن درست مثل بانک نوشته «موسسۀ بانگ صــبا». جالب اینکه حرف «گ» را طوری نوشته که «ک» به نظر آید تا مردم فکر کنند که یک بانک است. با نهایت جسارت کار بانکی می‌کند که تداوم آن حتما به ضرر اقتصاد کشور تمام می‌شود. وظیفۀ دولت حمایت از صندوق‌های قرض‌الحسنه درستکار و برخورد با صندوق‌های قرض‌الحسنه مسئله‌دار است.
متاسفانه بسیاری از نهادها و سازمان‌ها، حتی نیروی انتظامی، چنین صندوق‌های قرض‌الحسنه‌ای را درست کرده‌اند و درنتیجه نمی‌توانند برخورد درستی با مسئله بکنند. یکی از قرض‌الحسنه‌های خلاف‌کار قرض‌الحسنه نیروی انتظامی است؛ حتی وقتی این نیرو از مردم پول می‌گیرد و گذرنامه صادر می‌کند به حساب صندوق قرض‌الحسنه می‌ریزد. من گفتم جلوی این کار را بگیرند چون این خلاف بزرگی است. اکثر نهادها و سازمان‌ها انواع قرض‌الحسنه‌های نادرست را به راه انداخته‌اند. مجموعۀ تخلف نهادها و مردم، به اضافه کندی عملیات بانکی و عدم خدمت‌رسانی بانک به مردم، جملگی این موارد را بوجود آورده است. مردم چون از بانک‌ها ناامیدند، فکر می‌کنند اگر به این موسسه‌ها مراجعه کنند یک وام قرض‌الحسنه می‌گیرند. ایراد از ماست که نتوانستیم نظام بانکی را به راه بیاندازیم. باید نظام بانکی را اصلاح کنیم»

محسن نوربخش رئیس وقت بانک مرکزی در ادامه همین سخنان در مجلس می‌گوید:

«بانک مرکزی طبق رسالت خود از سال 1363 مسئله صندوق‌های قرض‌الحسنه را به عنوان موسساتی که باید تحت نظارت باشند، تلقی و آیین‌نامه‌ای را برای آن‌ها تدوین کرده است؛ مصوبه‌ای هم از دولت داریم که در آن بانک مرکزی همراه وزارت کشور و نیروی انتظامی باید بر کار صندوق‌های قرض‌الحسنه نظارت کنند. آیین‌نامه‌ای را هم تدوین کرده بودیم که بر اساس آن صندوق‌ها فقط قرض‌الحسنه بگیرند و قرض‌‎الحسنه هم بدهند. صندوق‌ها باید اساسنامه‌شان را با اساسنامه‌ی تیپی که ما تهیه کرده بودیم تطبیق می‌دادند. این مصوبه در سال 1370 لغو شد. از آن زمان صدور مجوز را فقط وزارت کشور و نیروی انتظامی انجام می‌دهد. در سال‌های 73 و 74 مجدداً بحث نظارت را پیگیری کردیم و علی‌رغم اینکه هیچ محلی برای حضور در این موسسات نداشتیم، با استفاده از بررسی‌هایی که به عنوان مشتری با این شرکت‌ها و سازمان‌ها انجام دادیم، مواردی را به مرحلۀ دادخواهی و شکایت رساندیم و به دادگاه رفتیم. سوال این است که مسئول این صندوق‌ها کیست؟ ...
در مورد مشکلات موجود در مشهد، بازرسان ما با استفاده از زورِ دادگاه توانستند به این صندوق‌ها راه پیدا کنند وگرنه به آن‌ها می‌گفتند «به شما چه ارتباطی دارد؟». وقتی رفتیم، دیدیم بسیاری از عملیات پولی آن‌ها و وام‌هایی که داده‌اند ثبت و ضبط نشده؛ به هیئت امنا وام داده‌اند، ولی در جایی ثبت و ضبط نشده؛ اموال غیر منقول خریدند، آن هم جایی ثبت نشده... این‌ها تمام خلاف قانون و خلاف آن‌ ضابطه‌ای است که باید به آن عمل می‌کردند ...
نیروی انتظامی، به عنوان ضابط، می‌گوید اگر حکم از قوۀ قضاییه آمد، من جلویش را می‌گیرم. الان من مواردی از دادگاه‌ها را آورده‌ام که راجع به موسسه قرض‌الحسنه رفاه سیدالشهدا، صندوق قرض‌الحسنه انصارالمجاهدین، صندوق قرض‌الحسنه بشیر، شرکت تعاونی اعتبار سامان، صندوق قرض‌الحسنه غدیر و ... است که در تمامی موارد دادگاه حکم برائت صادر کرده است ...
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اگر یک مورد خطا از یک داروخانه ببیند مجوزش را که خود صادر کرده باطل می‌کند. بانک مرکزی چنین اختیاری ندارد. من به کجا بنویسم جوازت باطل؟ من به عنوان شاکی در آن مواردی که رای برائت صادر شده در خواست تجدید نظر می‌کنم؛ پس می‌بینید که این مسئله چقدر از وقت ادارۀ حقوقی ما را به خود اختصاص می‌دهد؛ آن هم با این فرایند طولانی که دادگاه طی می‌کند. بدین ترتیب آن‌ها هر کاری که بخواهند می‌کنند. مثلا همین موسسه «بانگ صبا»، ما از همان وقت که این موسسه در کرج به ثبت رسید، شکایت کردیم. من نمی‌دانم چگونه به او اجازه ثبت دادند؟ چون آقای صوفی وزیر تعاون، به من گفت که این به نام تعاونی به ثبت رسیده و شعبۀ ما در فلان جا خطا کرده، ما هم بلافاصله شکایت کردیم. حالا من می‌شنوم جلوی وزارت کشور شعبه زده و فردا حتماً فاجعه‌ای رخ خواهد داد.»

* * *

کتاب «اقتصاد سیاسی صندوق‌های قرض‌الحسنه و موسسات اعتباری، سقوط یک ایدئولوژی» در عین نگاه تیزبینانه در شناخت خاستگاه اولیه و بیان تاریخچه‌ی رشد و نمو این موسسات در فضایی خاکستری، جدا از نظام یکپارچه‌ی پولی که در انتخاب زیرعنوان کتاب نیز متبلور شده و همینطور کیفیت مناسب چاپ و وزن کم، چند ضعف عمده نیز دارد:

       متن کتاب از نوعی سردرگمی در انتخاب مخاطب هدف رنج می‌برد. مشخص نیست کتاب برای مخاطبی با چه میزان اطلاعات مالی و بانکی نوشته شده.. مخاطب باید خودش گلیمش را از آب بیرون بکشد و تمایز میان صندوق قرض‌الحسنه، شرکت‌ مضاربه‌ای، تعاونی، تعاونی اعتباری، موسسه اعتباری و مالی و بانک و از آن مهم‌تر تشخیص اینکه کجا و چگونه خلق پول (به عنوان شاخص اصلی اثرگذاری و اختلال در نظام پولی) رخ می‌دهد و کجا رخ نمی‌دهد را درک کند. نویسنده کمک زیادی در این زمینه به خواننده نمی‌کند.
       بخش عمده‌ی کتاب با استناد به گفتگوهای نگارنده با نقش‌آفرینان و مطلعین این حوزه بدون اشاره دقیق به زمان‌های مورد بحث پیش می‌رود و در استناد به اصل گفتگوها صرفا به آوردن عبارت (گفتگو با نگارنده) بسنده شده است. آنچه در باره آن صحبت می‌کنند معطوف به چه زمانی است؟ خود گفتگوها در چه زمانی انجام شده؟ متن کاملش کجاست؟ به عنوان مثال اظهار نظری که در دهه هفتاد در مورد شکلگیری صندوق‌های قرض‌الحسنه در دهه‌ی 40 انجام شده باشد منظری کاملاً متفاوت با اظهار نظر دهۀ هشتاد یا نود دارد. ضعف در استناد گفتگوها امکان نگاه انتقادی را از خواننده در برخی موارد سلب کرده است.
       پرداخت فصل‌ها نامتوازن است. بررسی صندوق‌ها پیش از انقلاب و کشمکش‌های دهه‌ی اول انقلاب با جزئیات بیشتری بیان می‌شود و با آرامش بیشتری پیش‌ می‌رود در حالی که بخش‌های متاخر مختصر است و نقش نویسنده به مرور در آن کمرنگ می‌شود.
       علی رغم عنوان کتاب که هم صندوق‌های قرض‌الحسنه و هم موسسات اعتباری را شامل می‌شود پرداختن به موسسات مالی در مقابل پرداختن به صندوق‌های قرض‌الحسنه ناچیز است. موارد مختلفی از تخلفات صندوق‌های قرض‌الحسنه را برشمرده مثل خریدن ارز و طلا و سکه و اختلال در بازار (ص 140) یا در اولویت قرار دادن کارکنان سازمان‌های موسس صندوق قرض‌الحسنه و نزدیکان ایشان و تاخیر در تخصیص قرض‌الحسنه برای سپرده‌گذاران عادی و ...  در حالی که برای موسسات مالی و اعتباری و تبلیغ سودهای هنگفت بخشی اختصاص داده نشده است.
       کتاب غیر بخش‌های ابتدایی فاقد نوعی چسب یا منطق روایی است. انگار خواننده نشسته باشد میان بریده‌های پس‌وپیشِ جراید و موضوع را مورد مطالعه قرار دهد. استفاده‌ی موجز و جذاب از آمار و ارقام در قالب تصویر و جدول می‌توانست نقش این چسب را برای ملموس کردن موضوع  و نگه‌داشتن انسجام ذهنی مخاطب تا حد خوبی ایفا کند (این نقیصه به شیوه‌ای غیر معمول در مقدمه‌ی کتاب بیان شده است).
       کتاب فاقد جمع‌بندی است و در انتها به جای جمع‌بندی و فرود با اشاره به مسئله‌ی جدیدِ معوقات بانکی و اشتهای سیری‌ناپذیر شرکت‌ها و تولیدی‌های دولتی برای دریافت وامِ بیشتر، بدون حضور نویسنده تمام می‌شود.

* * *

حسین عبده‌تبریزی در مقدمه‌ی کتاب، نظام اقتصادی کشور را نظامی بیمار معرفی کرده است و مشکل آن را در درجۀ اول نرخ بالای سود بانکی و در درجۀ دوم حضور نهادهای شبه بانکی به مثابۀ بانک‌های بد در عرصۀ پولی کشور برشمرده و صفت «بحرانی» را به هیچ وجه برای توصیف وضعیت آن اغراق‌آمیز ندانسته است.
آنچه مسلم است اصلاح نظام بانکی کشور غیر از اجماع و اراده نیازمند تغییر نگرش و ارتقای آگاهی عمومی برای پذیرش روش‌های معقول و آینده‌دار به منظور توانمندسازی جامعه است و تالیفاتی از این دست برای پای گذاشتن در این مسیر سخت و چه بسا جان‌کاه همچون توشۀ راه ارزشمند و راهگشا خواهد شد.

تهران، فروردین 1397


مطالب بیشتر: پشت پرده موسسات اعتباری و مالی از پولشویی تا فروپاشی؛ مصاحبه بهمن احمدی امویی با روزآروز پس از انتشار کتاب (خلاصه - نسخه کامل)