۱۳۹۷ خرداد ۱۸, جمعه

خمیر ناپیدا


همایون صنعتی‌زاده ۱۳۸۸ - ۱۳۰۴

    قضیه از سر اتومبیل خراب شد. در قدیم‌الایام یک دهاتی وقتی صبح از جوپار راه می‌افتاد به سمت کرمان، شب خسته و مانده می‌رسید. اما بعد یک چیزی پیدا شد به اسم ماشین. همان شخص این بار یکی دو میلیون پیدا می‌کند، یک وانت می‌خرد و ده دقیقه‌ای می‌رسد کرمان. شما دیگر مواظب نیستید که در ذهن این آدم چه اتفاقی می‌افتد. خیال می‌کند خودش عوض شده. این تصور و توهم برایش ایجاد می‌شود که اگر من همان آدم ضعیف و ناتوانی هستم که این راه را در هفت هشت ساعت می‌آمده و امروز در هشت دقیقه می‌آیم، پس من یک چیزی هستم فوق‌العاده. این مسئله البته عوارض جانبی هم دارد. با خودش فکر می‌کند وقتی آن راه را می‌شود به این سادگی آمد، پس کارهای دیگر راه هم می‌شود به سادگی انجام داد. اگر می‌رود شهرداری جواز می‌خواهد فلانکار را بکند با خودش می‌گوید چرا باید خودم را معطل این کارها بکنم این ۲۰۰ هزار تومان را می‌گذارم توی کشوی میزش، همین حالا جوازم را می‌گیرم و می‌روم.

شما خیال می‌کنید یک ماشین دارید که صرفاَ با آن می‌روید و می‌آیید در حالیکه روی همه چیز تاثیر می‌گذارد. طرز فکر شما را عوض می‌کند. حالا با آدمی طرف هستید که از بیخ تصور غلطی از خودش دارد. خودش را صاحب نیرویی می‌داند که آن نیرو واقعیت ندارد. اما او مدام سعی می‌کند این نیروی غیر واقعی را به همه جا تعمیم دهد.

·        از گفتگوی سیروس علی‌نژاد با همایون صنعتی‌زاده، از لاله‌زار تا فرانکلین؛ انتشارات ققنوس 1395

۱۳۹۷ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

شمع خاموش


حاج علی‌اکبر صنعتی‌زاده معروف به حاج‌علی‌اکبر کَر متوفی 1318


سال 1335 یا 1336 آمده بودم کرمان. رفته بودم پیش دوستی از همکلاسی‌ها. خیلی‌ها را دعوت کرده بود. یک پیرمردی هم بود که از من پرس‌وجو کرد که از کدام صنعتی‌ها هستی. وقتی فهمید نوۀ حاج‌اکبرم، دست انداخت گردنم و گریه کرد. گفت اسم من ممد است، فامیلم شماعی. شمع درست می‌کردم اما کسی نمی‌خرید. من لاابالی بودم، چاقوکش بودم. یک وقتی یک کسی پولی به من داد که حاج‌اکبر را با چاقو در بازار بزنم. یکی دو روز او را زیر نظر گرفتم، دیدم در کاروانسرای هندی‌ها کار می‌کند. همه‌ی تجار هندی در آن‌جا بودند. پدربزرگ من خیلی مورد اعتماد آن‌ها بود. گفت پدربزرگ تو آمد رفت دکان نانوایی نان گرفت و بعد رفت در دکان بقالی یک کاسه ماست گرفت و خیلی هم لباس شیکی پوشیده بود. من برای اینکه دعوا را شروع کنم یک مقدار جوهر قرمز ریختم توی صورت و لباسش. جوهر رفت توی چشمش و خورد زمین. ماست ریخت. همانطور که روی زمین بود دستمالی از جیبش درآورد و چشمانش را پاک کرد و کاسه‌‎اش را برداشت و هیچ نگفت. آنقدر هم آرام رفت که من مانده بودم با این آدم چه کار کنم.

یک شب که در خانه نشسته بود دیدم در می‌زنند. رفتم دم در، دیدم حاج‌اکبر است. گفت می‌توانم حدس بزنم برای چه با من آن‌کار را کردی. این دو سه روزه تحقیق کردم که چه تو انجام این کار را قبول کردی. فهمیدم کار و بارت خراب است و پول نداری. دیدم شمع‌هات فروش نمی‌رود چون بو می‌دهد. این دو سه روزه روی شمع‌های تو کار کردم. راهش را پیدا کرده‌ام چه جوری شمع درست کنی که بو ندهد. می‌خواهی یادت بدهم؟... خلاصه یادش داده‌ بود و کار و بارش گرفته بود. یعنی یک برخورد غیرعادی با همه‌چیز و همه‌کس داشت.

·        از گفتگوی سیروس علی‌نژاد با همایون صنعتی‌زاده، از لاله‌زار تا فرانکلین؛ انتشارات ققنوس 1395




۱۳۹۷ خرداد ۱۱, جمعه

مراجعان هم‌زمان و دشواری رستوران‌داری در ماه رمضان





دشواری اصلی رستوران‌داری برآمدن از پس تعهد در زمان اندک است. مشتری گزینۀ مورد نظرش را انتخاب می‌کند و هر اتفاقی بیفتد شما چند دقیقه بیشتر فرصت ندارید تا سفارش را ضمن حفظ کیفیت تحویل دهید.
رستوران‌دار فضا را در 24 ساعت شبانه‌روز در اختیار دارد و بابت آن پول می‌دهد اما در شبانه‌روز تقریبا دو نوبت بیشتر فرصت درآمدزایی ندارد (ناهار و شام). اگر مشتری‌ها همزمان مراجعه کنند کار رستوران‌دار سخت می‌شود. فضای رستوران محدود است و تامین نیروی انسانی لازم برای خدمت رسانی به مراجعه ناگهانی مشتری‌ها امکان‌پذیر نیست. مراجعین وقتی ببینند برایشان جا نیست یا کیفیت خدمت‌رسانی رستوران در شلوغی افت کرده راهشان را کج می‌کنند و می‌روند. هزینه‌کردن برای افزایش فضا و نیروی انسانی وقتی می‌دانیم تقاضا دوامی ندارد و ساعتی دیگر می‌خوابد چندان اقتصادی به نظر نمی‌رسد. نیروی انسانی و فضا در زمان بیکاری به هزینه سربار تبدیل می‌شود.
رستوران‌دار ترجیح می‌دهد از مراجعه‌ی ناگهانی در امان باشد و همان تعداد مشتری را در بازه‌ی زمانی طولانی‌تری بپذیرد. در این راستا حتی می‌تواند در راستای تشویق مشتری‎‌ها به مراجعه در ساعت‌های خلوت‌تر و تعدیل هزینه‌های سربار از تخفیف‌های ویژه مراجعه بین ساعت 4 تا 7 استفاده کند.

حال تصور کنید رستوران‌دار در فصل‌های گرم سال که روز بلند و شب کوتاه است در ساعات روز از کسب‌وکار محروم کنیم و تنها چندساعت از شب را برای درآمدزایی در اختیار بگذاریم در حالیکه هزینه‌های ثابتش مثل اجاره و نیروی انسانی سرجای خود هستند. در چنین شرایطی فرصت بالقوه درآمدزایی رستوران‌دار از 12 ساعت (از 12 ظهر تا 12 شب)، عملاً به 3 یا نهایتاً 4 ساعت تبدیل می‌شود و درآمد رستوران‌دار در بهترین حالت یک‌سوم می‌شود (آنچه در عمل اتفاق می‌افتد ظاهراً خیلی کمتر از این حرف‌هاست). ساعت‌ کار کم است و مراجعه ناگهانی نیز بخاطر محدودیت فضا و نیروی انسانی جبران معافات نمی‌کند. رستوران‌دار اگر زرنگ باشد باید در ماه‌های دیگر آنقدر خوب کار کند تا بتواند ضرر این ماه را جبران کند.
یک نمونۀ خوب برای درک این دشواری، وضعیت طباخی‌های تهران در دقایق مانده به اذان صبح در ماه رمضان است. رستوران‌دار در دقایق مانده به اذان صبح به قدری سرش شلوغ می‌شد که بجای آنکه از ازدیاد مشتری‌ها خوشحال شود بخاطر اینکه دو دست بیشتر ندارد مورد تحقیر و توهین مشتریان قرار می‌گرفت و حاضر میشد به خاطر تنش بالای دقایق پیش از اذان صبح عطای مشتری بیشتر را به لقایش ببخشد. الان دو سال است طباخی‌های تهران از بیست دقیقه قبل از اذان صبح در مغازه را می‌بندند و معلوم نیست چه داغ و درفشی دیده‌اند که مطلقاً کسی را راه نمی‌دهند.

حال فرض کنید این روند برعکس باشد. رستوران‌دار بتواند در ماه رمضان، همچنان که در ساعات روز میزبان مسافر و روزه‌خوار و ناروزه‌دار و همه باشد، از موقعیت ویژه پذیرایی روزه‌داران در ساعت افطار - ساعتی که می‌داند در کشورهای مسلمان حتماً در آن تعداد قابل توجهی مراجعه دارد و امکان تدارک دیدن برایش دارد - نیز برخوردار باشد. در این صورت رستوران‌دار ماه رمضان را به چشم یک فرصت اقتصادی نگاه می‌کند و هر سال بهتر از پارسال برایش برنامه‌ریزی می‌کند. چه کسی از آنچه در زندگی‌اش رونق ایجاد کند بدش می‌آید؟!
محرومیت از کسب و کار در ساعات روز، ماه ضیافت الهی را در چشم رستوران‌دار به ماه خسارت و سختی بدل می‌کند. در حالیکه رستوران‌دار می‌تواند از فرارسیدن آن و رونقی که در کسب‌وکارش ایجاد می‌کند کاملاً خوشحال می‌شود. اگر خودش روزه‌دار است ازین که با زبانِ روزه دیگران را اطعام می‌کند به خودش ببالد و از عبارات محبت‌آمیز مشتریانش انرژی بگیرد. این تجربه‌ برای بسیاری از رستوران‌داران مسلمان در نقاط مختلف دنیا، به هیچ رو تجربه‌ای غریب و دست‌نیافتنی نیست.

دو سه سالی است که انگار هر که مسئولیت دارد متوجه شده محرومیت از کسب‌وکار در طول روز کارد را به استخوان رستوران‌دار می‌رساند و ظاهراً به ایشان اجازه داده در ساعات روز به مشتریان‌شان غذای سرد بیرون‌بر بفروشند. این سیاست اگرچه بخاطر انتخاب بد در مقابل بدتر، نشان از عقلانیتی حداقلی دارد اما چشمش را به موقعیت بزرگ‌تری که ایشان سلب می‌کند و از آن مهم‌تر به ظلمی که در حق ناروزه‌داران و به بیان کلی در حق سرمایه اجتماعی ماه رمضان می‌کند بسته است.   
سیاستگذار اگر می‌خواهد رستوران‌داران را در ارائه خدمات بهتر به روزه‌داران حمایت کند می‌تواند بجای محرومیت از کسب و کار در ساعات روز به ایشان اجازه دهد در خیابان میز و صندلی بگذارند و فضایشان را برای پذیرایی بهتر از مراجعان هم‌زمان  گسترش دهند.

حیف از سرمایه‌ایست که در طول تاریخ مردمان را از هزار تیره و قبیله با یکدیگر در آمیخته و هم آهنگ کرده است.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۷, پنجشنبه

ملت خشمگین ۲


🔸 بخش‌هایی از تاریخ معاصر ترکیه به بهانۀ مرور یک کتاب 🔸


نرخ تورم ترکیه ۱۹۸۰ - ۱۹۶۵

در تابستان 1980 ترکیه کشوری بود که گویی با خود در جنگ است. ترورهای سیاسی، خشونت، کشتارهای گاه و بی‌گاه و فعالیت‌های مسلحانه، زندگی روزمره را راکد کرده بود. کشور از نظر اقتصادی و سیاسی به زانو در آمده بود. بیکاری بیداد می‌کرد. تورم سه رقمی شده بود. سه دهه سیاست‌های دولت نگهبان هیچ نتیجه‌ای نداده بود. در کشور همسایه ایران، انقلاب، حکومت را زیر و رو کرده بود و این‌بار چه بسا هراس بروز اتفاقی مشابه انقلاب اسلامی 1979 در ایران نیز در شکل‌گیری و تحریک ذهنیت دولت نگهبان بی‌تاثیر نبوده باشد.


در سپتامبر 1980 ارتش دست به کار شد. ژنرال کنعان اِورِن، فرمانده ارتش بر صفحه تلویزیون آمد و خطاب به مردم گفت: «چون دموکراسی توان اداره خود را از دست داده و دولت بی اقتدار شده، بار دیگر ارتش ناچار شده خود کنترل اوضاع را به دست بگیرد».
کودتای 1980 حتی برای ترکیه‌ای که به هیچ رو با کودتای نظامی غریبه نبود نیز بی‌سابقه بود. قریب به 600 هزار نفر در سراسر کشور بازداشت شدند. ارتش با تانک به خیابان آمد. 50 نفر در ملأ عام اعدام شدند. مجلس منحل، دولت تعطیل و همه احزاب بسته شدند. چپ و راست و اسلامگرا را گرفتند و به زندان انداختند. قانون اساسی در سال 1982 تغییر کرد و با مصون کردن دولت در مقابل مردم دستش را بازتر از قبل نمود.





 پس از کودتای 1980، کنعان اِرون به عنوان رئیس دولت و معاون نخست وزیر سابق تورگوت اوزال به خاطر توانایی منحصر به فردش در مذاکره با جهان در دولت ماند و با تاسیس حزب «مام میهن» و بدست آوردن اکثریت توانست ترکیه را دوباره دموکراسی پارلمانی برگرداند و در سال 1983 به عنوان نخست وزیر شد. در دوران اوزال ترکیه تغییر کرد. خلیل تورگوت اوزال علاوه بر معاونت نخست‌وزیری، سابقه کار در بانک جهانی و همینطور مدیریت در بخش خصوصی در کارنامه داشت و تحت حمایت ژنرال‌ها پروژه تغییر جهت به سمت بازار جهان را آغاز کند و سرمایه اجتماعی قابل توجهی برای خود دست و پا کند و در سال 1989 به عنوان اولین رئیس جمهور غیرنظامی ترکیه انتخاب شود.




راهبرد صنعتی شدن با جایگزینی واردات (Import Substitution Industrialization) به معنی حمایت از صنعت داخل در برابر رقابت بین‌الملل، بخش خصوصی ناکارآمدی ایجاد کرده بود که کالاهایی گران و بی‌کیفیت برای مصارف داخلی تولید می‌کرد. این بخش در واردات ماشین‌آلات خارجی به دولت وابسته بود. دیدگاه او درباره دولت، یادآور اصول حزب دموکرات بود:
«دولت قوی، دولت پدرسالار نیست. هدف، غنای ملت است نه غنای دولت. اگر مردم ثروتمند باشند دولت هم ثروتمند می‌شود»
 اوزال دریافت که با افول شوروی و پیدایش بازارهای جدید در منطقه، بهترین فرصت است که اقتصاد ترکیه را با همکاری نهادهای مالی بین‌الملل از اقتصادی درون‌گرا و درون‌نگر به اقتصادی برون‌گرا و برون‌نگر تبدیل کند. به بیان دیگر با ورود سرمایه‌های خارجی اقتصاد کشورش  را صادرات‌محور کند. در آن زمان ایران سخت درگیر جنگ هشت ساله با عراق بود.
در دهه هشتاد میلادی، شهرهای غیر از استانبول و آنکارا نیز رونق گرفتند. «ببرهای آناتولی» جان گرفتند. صادرات ترکیه هفت برابر شد. افزایش ورود گردشگران از 1.5 به 5 میلیون نفر در سال احساس مردم را نسبت به کشورشان تغییر داد.



در سال 1989 وقتی دیوار برلین فرو ریخت و طومار شوروی در هم پیچید، کنعان اِورن، رهبر بی‌رحم کودتای 1980 پس از 9 سال اجرای سیاست مشت آهنین در مقام رییس جمهور، قدرت را به رئیس جمهور منتخب تورگوت اوزال اولین رئیس جمهور غیرنظامی ترکیه واگذار و خود را بازنشست کرد.




اوزال هرچه بیشتر قدرت می‌گرفت به چالش کشیدن ژنرال‌ها و متحد کردن کشور برایش امکان‌پذیرتر می‌شد، با این حال او نیز از اتهام فساد سیاسی و اصلاحات اقتدارگرایانه، ناپایدار و غیرساختاری مبرا نبود. در سال 1993 هنگامی که اوزال می‌خواست مذاکرات را با شورشیان کرد پ.ک.ک. آغاز کند ناگهان بیمار شد و بعد از یک ماه در حالیکه 65 سال بیشتر نداشت درگذشت.  مرگ اوزال مشکوک بود. شواهدی بر مسمومیت‌ در خونش وجود داشت اما چگونگی مرگ حتی با نبش قبرش و کالبد شکافی در سال 2012 نیز مشخص نشد.



«اجاغین سونسون کنعان اورن!»

برفو آنه (ننه برفی) نمادی است از «مادرانِ شنبه»، مادرانی که فرزندان خود را در کودتای1980 از دست دادند و خواستار اجرای عدالت‌اند و برخی مثل برفو آنه هیچ گاه جنازه آن‌ها را تحویل نگرفتند. «اجاقت خاموش باد کنعان اورن» نفرینی است که برفو آنه مادر جمیل با چشمی اشکبار خطاب به کنعان اورن بر زبان می‌آورد. +

کنعان اورن اما با مصونیتی که در تغییرات 1982 قانون اساسی برای خود به وجود آورده بود بعد از واگذار کردن ریاست جمهوری به تورگوت اوزال بقیه عمرش را در تنهایی گذراند و نقاشی کشید.







در میدان تاریخ، قضاوت آسان نیست. چه کسی می‌تواند بگوید اگر کودتای 1980 اتفاق می‌افتاد سرنوشت کشور چه می‌شد؟ از طرف دیگر دفاع از کودتا نیز چندان آسان نیست به ویژه آنکه بدانیم بعد از مرگ تورگوت اوزال در دهه 1990 کم و بیش دوباره به وضعیت سال‌های پیش از کودتای 1980 برمی‌گردد.

نرخ تورم ترکیه ۱۹۹۵ - ۱۹۶۵

مقایسه تاریخ معاصر ترکیه از آمدن آتاتورک تا کودتای 1980 با تاریخ معاصر ایران از آمدن رضاخان تا انقلاب 57 اشتراکات زیادی را به ویژه در دهه‌های نخست وقتی آتاتورک و رضاشاه پروژه مدرنیزاسیون کشورهایشان را در پیش گرفته‌اند و برخی کشمکش‌های بعدی در مقابلۀ بخش‌های انتخابی و غیرانتخابی قدرت به ذهن متبادر می‌کند، با این وجود پرسشی تامل برانگیز در اتفاقات 1980 دو کشور وجود دارد:

چرا ترکیه و ایران علی رغم آغاز مشابه‌شان در ابتدای قرن بیستم و در پیش گرفتن مسیرهای کم‌وبیش شبیه‌ به یکدیگر، انجامی متمایز پیدا می‌کنند؟ به بیان دیگر چه می‌شود که ارتش وقتی در ترکیه کیان حکومت را در خطر ه می‌بی کودتا و در ایران اعلام بی‌طرفی می‌کند؟

ادامه دارد

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۱, جمعه

ملت خشمگین ۱


🔸 بخش‌هایی از تاریخ معاصر ترکیه به بهانۀ مرور یک کتاب 🔸
                
ترکیه تاریخی مملو از منازعه دارد. از همان ابتدا، پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، وقتی تحت تاثیر تب غالب ملی‌گرایی، قومیت‌های دیگر مثل کرد و ارمنی نادیده گرفته می‌شوند و کشوری به نام «ترکیه» شکل می‌گیرد ناهمخوانی آغاز می‌شود.

دیروز و امروز یک ملت، نوشته کرم اوکتم ۲۰۱۱، 
 ترجمه احمد موثقی و شیوا علی‌زاده، 
انتشارات دنیای اقتصاد ۱۳۹۵


کرم اوکتم، استاد دانشگاه آکسفورد، تاریخ ترکیه را در «دیروز و امروز یک ملت» مانند کابوسی کش‌دار و بی‌پایان روایت می‌کند. دهه‌های نخست کشور صرف نوعی جامعه‌سازی تک حزبی منطبق بر ارزش‌های کمالیستی (ارزش‌های مصطفی کمال آتاتورک) و تعریف شهروند درجه اول یعنی ترک مسلمان سنّی (عموماً حنفی مذهب) می‌شود. گردانندگان، نظامی هستند و طی چندین دهه در ساختار قدرت ریشه دوانده‌ند‌اندااند و خود را نگهبان ترکیه‌ی سکولار می‌دانند. مهم‌ترین تِم کتاب اوکتم پیگیری نزاع بین دولت نگهبان و دموکراسی ناقص موجود در قانون اساسی است. منظور نویسنده از دولت نگهبان یا دولت پنهان یا دولت عمیق در ترکیه مجموعه‌ای از روابط قدرت بین ارتش و قضات است که اگرچه لزوماً رسمی نیست اما بسیار سرونوشت‌ساز و تعیین‌کننده است.
برای بیان شدت منازعه و قدرت دولت نگهبان در ترکیه کافیست به همین حقیقت توجه کنیم که در نیمه‌ی دوم قرن بیستم تقریبا 5 بار در این کشور کودتای نظامی می‌شود!


عدنان مندرس، ۱۸۹۹ - ۱۹۶۱

در میانۀ قرن بیستم با افول مختصر شعارها و ارزش‌های کمالیستی امکان بروز حکومتی چندحزبی اگرچه هنوز با احزابی نه چندان قدرتمند به وجود آمد. عدنان مِندِرس که خود پیشتر عضویت حزب جمهوری خواه خلق – حزبی که آتاتورک خود تاسیس کرده بود - را در کارنامه داشت در سال 1945حزبی تشکیل داد به نام حزب دموکرات و در کمتر از 5 سال با کسب بیشترین تعداد کرسی در پارلمان به عنوان اولین رئیس دولتی که برگزیده شد که با رای مردم انتخاب می‌شود.

جزیرۀ یصی Yassiada، دریای مرمره، جنوب شرقی استانبول
جزیره‌ی یصی چندان از مجموعه جزایر پرینس (بویوک‌آدا و ...) که
مقصدی آشنا برای توریست‌های استانبول است دور نیست. 
جزیره‌ی یصی از سال ۲۰۱۳ رسماً با نام «جزیرۀ دموکراسی
 و آزادی» خوانده می‌شود.



اما دولت نگهبان گردش قدرت را برنتافت و مخالفت چپ‌ها را به سمت عدنان مندرس که خود زمین‌دار بود و اتحادی الهام‌بخش از طبقات اجتماعی مختلف در دولتش ساخته بود هدایت کرد و در 1960 سرانجام مستقیم وارد عمل شد و پس از کودتای نظامی دولت را تحت‌الحفظ به جزیره‌ی یصی (Yassıada) برد، فعالیت حزب دموکرات را متوقف کرد و پس از برگزاری دادگاهی نمایشی نخست وزیر را همراه با وزیر امور خارجه و وزیر اقتصاد پس از برگزاری دادگاهی نمایشی همانجا در جزیره اعدام کرد و ژنرال کودتاچی جمال گورسیل خود به مدت شش سال رئیس دولت شد.







چند سال پس از فرونشستن وحشت کودتا سوسیالیست‌ها در سال 1965 به مجلس و دولت راه ‌یافتند اما بخت با ایشان هم یا نبود. در سال 1971 دوباره کودتا شد. دولت نگهبان در سرتاسر دهه‌های 1950 تا 1970 در اتحادی پنهان با ارتش و بروکراسی، سیاست‌ها را در سطوح مختلف دستکاری می‌کرد و از خشونت‌های توده‌ای برای بی‌ثبات کردن حکومت‌ها بهره‌ می‌گرفت. به گفتۀ اوکتم بدون در نظر گرفتن نقش دولت نگهبان امکان فهم تحولات نیم قرن اخیر ترکیه وجود ندارد.


ادامه داد 

۱۳۹۷ فروردین ۲۴, جمعه

راحتِ رشد






از جمله ناسزاهای جدید می‌توان به Ageist اشاره کرد (بر وزن Racist یا Sexist یا ناسزاهای دیگری از همین دست). Agist  کسی است که بخاطر شرایط سنّیِ افراد نسبت به ایشان تبعیض قائل می‌شود. Agism غالباً زمانی اتفاق می‌افتد که شخصی بخاطر سنش نادیده گرفته می‌شود. مثلا اینکه فکر کنیم کسی صرفاً بخاطر اینکه زیادی پیر یا جوان است و توان درک مفاهیم پیچیدۀ ما را ندارد، و درنتیجه نباید ببیند، بشنود، حضور داشته باشد یا مشارکت کند.

بیماری‌های جدید یکی دوتا نیستند. مهم‌ترین نمونه‌اش دیابت نوع دوم که ظاهراً بیش از هر چیزی زاییدۀ دوران جدید است. تحرک کم و انباشت قند و کربوهیدرات زیاد و ... . از این زاویه شاید بتوان Agesim را هم پدیده‌ای نورسیده نامید، به این معنا که احتمال بروزش به طرز چشمگیری نسبت به گذشته بیشتر است:

انباشت درهم‌پیچیده‌ای از برساخته‌ها و سیاهه‌های درهم‌تنیــده
و دشواری مایوس‌کننده‌ی انتقال!


بی‌انتقال چه فایده؟


 * * *




این اجرا مربوط به سال 1985 در بیرمنگام است، زمانی که راحت‌فتح‌علی‌خان نوجوانی ده یازده سال بیشتر نیست و در کنار پدرش فرّخ و عمویش نصرت - در میان قوالانی که اکنون دیگر ده دوازده سال است شهرتشان جهانی شده آواز می‌خواند.

اجرای زنده موسیقی در سنت‌های شرقی بیشتر از جنس آزمون‌و‌خطاهای بی‌پروا و تجربه (Experiment) است تا نمایش سنجیدگی و هندسه. آنچه اجرای همخوانان پاکستانی را برجسته می‌کند این است که این سطح از بداهه‌پردازی (اجرای تجربی) نه به صورت فردی، که به صورت گروهی انجام می‌شود - آن هم به صورت ریتمیک با دور نسبتاً تند، بدون اینکه فرصت زیادی برای نفس کشیدن باقی بماند.

در این گونه، معنا در کلیت اجرا جلوه‌گر می‌شود نه در تک‌تک اجزا، به همین دلیل انرژی اجرا بیش از آن که صرف تحریرهای ژوست و هماهنگی‌ میلیمتری اجزا شود صرف پشتیبانی و ارتباط می‌شود. نتیجه اینکه شنونده از شنیدن صدای نارسِ راحت در میان جوش‌وخروش اصوات پرحجم و مهیب بزرگسال نه تنها زده نمی‌شود که لذتی فراتر از شنیدن اصوات و آواها می‌برد - انگار ضیافت با شکوه قدکشیدن موجودی زنده‌ را از نزدیک تماشا کند.

۲۵ فروردین ۱۳۹۷

۲۷ رجب ۱۴۳۹




UK, Birmingham Digbeth Civic Hall on 17th July 1985




۱۳۹۷ فروردین ۱۷, جمعه

داستان یک نامگذاری



فرودگاه‌های استانبول 2018

    استانبول دو فرودگاه دارد. اولی فرودگاهی واقع در محلۀ یشیل‌کوی (در بخش اروپایی شهر - غرب استانبول) است. این فرودگاه در آخرین سال‌های امپراتوری عثمانی در سال 1912 برای مقاصد نظامی راه‌اندازی می‌شود. اما چند دهه بعد گسترش می‌یابد و در سال 1953 به عنوان فرودگاهی عمومی و همینطور به عنوان اولین فرودگاه بین‌المللی ترکیه به نام موسس ترکیۀ جدید پس فروپاشی امپراتوری عثمانی یعنی مصطفی کمال آتاتورک (1938 - 1881) نامگذاری و افتتاح می‌شود. جایگاه آتاتورک در حکومت ترکیه سی سال پس از تاسیس جمهوری ترکیه علی رغم تنگ کردن فضا بر بیش از یک سوم جمعیت ترکیه (کردها و علوی‌‌ها و ... ) آنقدر محکم است که اولین فرودگاه بین‌المللی کشور به نام او نامگذاری ‌می‌شود. 

Sabiha Gökçen 


دومی فرودگاه صبیحا گوکچن واقع در محله‌ای به نام پندیک (در بخش آسیایی شهر – شرق استانبول) در ابتدای قرن بیست و یکم است. صبیحه گوکچن (2001 - 1913) یکی از هشت فرزندخوانده آتاتورک است که بر خلاف رسومات رایج زمانه با حمایت وی به نیروی هوایی می‌رود. گوکچن در زبان ترکی به معنای آسمانی یا متعلق به آسمان است. این نام خانوادگی را پدرخوانده‌اش وقتی اختصاص نام‌خانوادگی در 1934 واجب می‌شود روی صبیحه می‌گذارد. صبیحه در 1937 لقب اولین خلبان زن هواپیماهای جنگی در دنیا را با شرکت در جنگ‌های داخلی و خارجی (البته شامل شرکت در کشتار ده‌ها هزار کرد در استان دِرسیم (تونج‌ایلی فعلی)) به خود اختصاص می‌دهد و به عنوان الگویی برای زن مدرن ترک به جامعۀ در حال گذار ترکیه معرفی می‌شود.

اما نامگذاری فرودگاه به نام صبیحه تنها دلیلی نیست که نام او را در شروع قرن جدید بر سر زبان‌ها می‌اندازد.

سه سال بعد از مرگ صبیحه یعنی در سال 2004 روزنامه‌نگاری ترک-ارمنی به نام هرانت دینک در مقاله‌ای به نام «راز صبیحه خاتون» مدعی می‌شود او یتیمی بازمانده از کشتار ارامنه در خلال جنگ جهانی اول است و بگو مگویی رسانه‌ای در بارۀ رگ و ریشه‌ی الگوی ملی‌گرایان ترک به راه می‌اندازد. دینک که به خاطر فعالیت‌هایش علیه انکار کشتار ارامنه مغضوب متعصبان ترک است در سال 2007 به ضرب گلوله نوجوانی هفده ساله جلوی دفتر روزنامه‌اش در استانبول به قتل می‌رسد. تشییع جنازه دینک به مراسمی بی‌سابقه تبدیل می‌شود و در حدود صد هزار نفر در آن شرکت می‌کنند.



تشییع جنازه هرانت دینک، استانبول، شیشلی 2007